{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب رویایی

شب رویایی
پارت ۶۵


برای آخرین دفعه به خودش تو آینه نگاه کرد دامن کوتاه سفید با نیم تنه کت سفید کوتاه که روش پوشیده بود جذابیتش رو بیشتر کرده بود
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
گیونگ می : همینه جذابی دختر ایول
از جلوی آینه کنار رفت با باز کردن در اتاق اش از اتاق بیرون رفت با دو از پله های پایین رفت و خودش رو به پارکینگ رسوند با دیدن تهیونگ که تیکه به ماشین منتظرش ایستاده سریع سمتش رفت قیافه مظلومانه به خودش گرفت و گفت
کیونگ می : عشقم دیر کردم
تهیونگ نزدیک اش شد و صورتشو قاب کرد
تهیونگ : تو هرچقدر دیر کنی من منتظرت میمونم
سطح کوتاهی لب هاشو بوسید و دستش رو گرفت
تهیونگ : بریم
کیونگ می : زود بریم زودددد
سوار ماشین شدن و سمته شرکت حرکت کردن
اون سوک تو اتاقه جلسه بود کت کوتاه اش رو درآورد و گذاشت رو صندلی بخاطر پیرهن یقه باز که پوشیده بود به راحتی پایین تر از خطه سینه های اون دختر معلموم میشد
اسلاید ۳ لباس اون سوک
هیچکس در آن اتاق نبود درحال چیدن پرونده ها رویه میز بود بخاطر اعلام هر خبری اون سوک بود که اعلام میکرد اون وو وارده اتاق شد با دیدن اون سوک نیشخندی زد و سمتش حرکت کرد
اون سوک که سرش پایین بود و به پرونده های رو میز نگاه میکرد درحالیکه ایستاده بود با نوازش کردن گونه اش سریع سرش رو بلند کرد و به اون وو خیره شد
اون سوک : تو بودی ترسوندیم
دستشو کشید رویه گونه اش و گفت .... دیگه این کارو نکن
اون وو : من که کاری نکردم
جیمین وارده اتاق شد با دیدن اون دونفر که تنها تو اتاق هستن عصبی سمتشون قدم برداشت از کناره اون وو رد شد و مقابله اون سوک قرار گرفت اون سوک وقتی جیمین رو دید لبخندی زد و گفت
اون سوک : عشقم اومدی
جیمین : آره عشقم اما به نظره من کت رو بپوش
کت اون سوک رو از صندلی برداشت و گذاشت رو شونه هاش
اون سوک : لازم نبود
جیمین : خیلی هم لازم بود
کم کم همه وارده اتاق جلسه شدن و حضور پیدا کردن
در آخر کیونگ و تهیونگ رسیدن کیونگ می کیونگ می سمته صندلی اش قدم برداشت بعد از کشیدن صندلی به عقب.. نشست اون وو شروع به صحبت کردن کرد
اون وو : همون‌طور که همه میدونن ما موفق شدیم که بریم به جشنواره با کمک مدیر کیونگ می
کیونگ می: خیلی ممنونم ولی من یه همین قانع نمیشم
می‌خوام با ترکیب رنگ های زیبا طراحی ها رو پیش ببریم
گیج نشید من خودم حلش میکنم میرم پیشه استاد هونگ کی هان که تویه روستای.... زندگی می‌کنه
.... : این که خیلی فکره خوبیه
اون وو : مطمئن نیستیم که ترکیب رنگ هاشو بهمون نشونه میده با نه
دیدگاه ها (۲۰)

شب رویایی پارت ۶۶تهیونگ : چرا نشون نده..‌ من همراه کیونگ می ...

اصکی ممنوع

شب رویایی پارت ۶۴اون سوک : خوب من.. کیونگ می : نمی‌خواد خودم...

شب رویایی پارت ۶۳اسلاید ۲ کیم هیون جونگ کیم هیون جونگ همراه ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

پارت شانزدهم رزا داشت وسایلش رو جمع می‌کرد که ته‌سوک جلوی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط