شب رویایی
شب رویایی
پارت ۶۶
تهیونگ : چرا نشون نده.. من همراه کیونگ می میرم به اونجا بعد از یاد گرفتن ترکیب رنگ ها من و مدیر کیونگ می لباسی رو برای نشون دادن تویه جشنواره آماده میکنم
اون سوک : خوبه پس این کارو میسپاریم به شما ها موفق باشید ...
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
کیونگ می بعد از پوشیدن کافشن چرمی اش رویه مبل تو سالن نشست کلافه نگاهی به تهیونگ انداخت درحالیکه رویه کنار مبل نشسته بود و نینو تو بغلش بود و باهاش حرف میزد
اسلاید ۲
کیونگ می : تهیونگ .... تهیونگ مگه با تو نیستم بیا برو آماده شو که دیرمون شده
تهیونگ : باشه باشه الان میرم
کیونگ می : اون سوک..... اون سوککککک
اون سوک از آشپزخانه بیرون شد و سمتش قدم برداشت
اون سوک : چیه
کیونگ می : نینو رو از تهیونگ بگیر
تهیونگ نینو رو داد دو بغل اون سوک و سمته پله ها رفت
اون سوک کناره کیونگ می نشست و نینو رو روی زانو هایش گذاشت
اون سوک : آیرا دست از سرمون برداشت
کیونگ می : آره چند مدتی که نیست .. ایشش اصلا ولش کن بهتره که نباشه
اون سوک : آره انرژی تو نگهدار
تهیونگ از پله ها پایین آمد و سمته آنها قدم برداشت
تهیونگ : بریم دیگه
کیونگ می : ساعت یک شد خیلی دیر شد
تهیونگ : جیمین نیومده
اون سوک : نه از صبح تا حالا نیست
تهیونگ دست کیونگ می رو گرفته از رو مبل بلندش کرد
بعد از خداحافظی کردن از اون سوک از آپارتمان خارج شدن
گیونگ می اول سوار ماشین تهیونگ شد و منتظر موند
بعد از چند لحظه تهیونگ هم سوار شد و حرکت کردن
کیونگ می : کی میرسیم من خیلی هیجان دارم
تهیونگ : نیازی نبود برای این آنقدر هیجان داشته باشی واسه چیزه دیگه ای هم آنقدر هیجان داری
کیونگ می : الان بحث ما اون نیست
تهیونگ : اما من میخوام باشم
کیونگ می : یاااا داریم میریم روستا یکم زود باش
تهیونگ : میخورمت
کیونگ می : هی ..
سالن در سکوت کامل فروع رفته بود فقط تیک تاک ساعت به گوش میخورد اون سوک تمام سالن رو با قدم هایش طی میکرد همش میرفت و می اومد ناخن انگشت اش رو همش میجوید شب شده بود ولی از جیمین از صبح تاحالا هیچ خبری نبود عصبی رویه مبل نشست
اون سوک : کجاست چرا گوشیشو جواب نمیده اوفففف
بازم هم شماره جیمین رو گرفت اما با جواب ندادنش روبه رو شد نگاهی به ساعت انداخت ۱۱ شب رو نشون میداد
لحظه ای گذشت که صدای در به گوشش خورد سریع از مبل بلند شد سمته در رفت بعد از باز کردنش با دیدن فرد روبه روی اش خیالش راحت شد اما عصبی از جیمین از جلوی در کنار رفت و سمته سالن قدم برداشت جیمین بعد از بستن در به دنبالش رفت ...
پارت ۶۶
تهیونگ : چرا نشون نده.. من همراه کیونگ می میرم به اونجا بعد از یاد گرفتن ترکیب رنگ ها من و مدیر کیونگ می لباسی رو برای نشون دادن تویه جشنواره آماده میکنم
اون سوک : خوبه پس این کارو میسپاریم به شما ها موفق باشید ...
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
کیونگ می بعد از پوشیدن کافشن چرمی اش رویه مبل تو سالن نشست کلافه نگاهی به تهیونگ انداخت درحالیکه رویه کنار مبل نشسته بود و نینو تو بغلش بود و باهاش حرف میزد
اسلاید ۲
کیونگ می : تهیونگ .... تهیونگ مگه با تو نیستم بیا برو آماده شو که دیرمون شده
تهیونگ : باشه باشه الان میرم
کیونگ می : اون سوک..... اون سوککککک
اون سوک از آشپزخانه بیرون شد و سمتش قدم برداشت
اون سوک : چیه
کیونگ می : نینو رو از تهیونگ بگیر
تهیونگ نینو رو داد دو بغل اون سوک و سمته پله ها رفت
اون سوک کناره کیونگ می نشست و نینو رو روی زانو هایش گذاشت
اون سوک : آیرا دست از سرمون برداشت
کیونگ می : آره چند مدتی که نیست .. ایشش اصلا ولش کن بهتره که نباشه
اون سوک : آره انرژی تو نگهدار
تهیونگ از پله ها پایین آمد و سمته آنها قدم برداشت
تهیونگ : بریم دیگه
کیونگ می : ساعت یک شد خیلی دیر شد
تهیونگ : جیمین نیومده
اون سوک : نه از صبح تا حالا نیست
تهیونگ دست کیونگ می رو گرفته از رو مبل بلندش کرد
بعد از خداحافظی کردن از اون سوک از آپارتمان خارج شدن
گیونگ می اول سوار ماشین تهیونگ شد و منتظر موند
بعد از چند لحظه تهیونگ هم سوار شد و حرکت کردن
کیونگ می : کی میرسیم من خیلی هیجان دارم
تهیونگ : نیازی نبود برای این آنقدر هیجان داشته باشی واسه چیزه دیگه ای هم آنقدر هیجان داری
کیونگ می : الان بحث ما اون نیست
تهیونگ : اما من میخوام باشم
کیونگ می : یاااا داریم میریم روستا یکم زود باش
تهیونگ : میخورمت
کیونگ می : هی ..
سالن در سکوت کامل فروع رفته بود فقط تیک تاک ساعت به گوش میخورد اون سوک تمام سالن رو با قدم هایش طی میکرد همش میرفت و می اومد ناخن انگشت اش رو همش میجوید شب شده بود ولی از جیمین از صبح تاحالا هیچ خبری نبود عصبی رویه مبل نشست
اون سوک : کجاست چرا گوشیشو جواب نمیده اوفففف
بازم هم شماره جیمین رو گرفت اما با جواب ندادنش روبه رو شد نگاهی به ساعت انداخت ۱۱ شب رو نشون میداد
لحظه ای گذشت که صدای در به گوشش خورد سریع از مبل بلند شد سمته در رفت بعد از باز کردنش با دیدن فرد روبه روی اش خیالش راحت شد اما عصبی از جیمین از جلوی در کنار رفت و سمته سالن قدم برداشت جیمین بعد از بستن در به دنبالش رفت ...
- ۲۰.۳k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط