{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها لبخندی، تنها نگاهی.

تنها لبخندی، تنها نگاهی.
حضور تاریکی گسترده شده و شیطان سیطره پیدا کرده.
داستان‌های زیادی هست، اما این بار من به شیوه‌ی خودم روایتش می‌کنم:
شهری بود. شهری غریب، تنها و کوچک که اسمش را جهان گذاشتند.
شهری کوچک و دوست‌داشتنی.
تا روزی که غریبه‌ای از راه رسید و قلب‌هایشان به وجد آمد و شهرِ پر غم دوباره شاد شد.
اما عده‌ای بی اعتقاد، شک کردند و با استهزا، غریبه را از شهر راندند. او رفت و اکنون شهرِ غم‌آلود، اندوهی بیش از پیش دارد.
به جاهای مختلفی قدم نهادم که او حتی نمی‌توانست وجود داشته باشد.
اما می‌دانم که مسیح روزی باز خواهد گشت.
#جمعه #دلتنگی
دیدگاه ها (۱)

شما اگه بازیگر این نمایش هم باشی باز من خراب معرفتتونمآ

شک به تنها چیزی که دارم اعتماده

تو به خودت مربوط نیستی ولی ،*-*

بیوگرافی کوهانا تاکانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط