تنها لبخندی، تنها نگاهی.
تنها لبخندی، تنها نگاهی.
حضور تاریکی گسترده شده و شیطان سیطره پیدا کرده.
داستانهای زیادی هست، اما این بار من به شیوهی خودم روایتش میکنم:
شهری بود. شهری غریب، تنها و کوچک که اسمش را جهان گذاشتند.
شهری کوچک و دوستداشتنی.
تا روزی که غریبهای از راه رسید و قلبهایشان به وجد آمد و شهرِ پر غم دوباره شاد شد.
اما عدهای بی اعتقاد، شک کردند و با استهزا، غریبه را از شهر راندند. او رفت و اکنون شهرِ غمآلود، اندوهی بیش از پیش دارد.
به جاهای مختلفی قدم نهادم که او حتی نمیتوانست وجود داشته باشد.
اما میدانم که مسیح روزی باز خواهد گشت.
#جمعه #دلتنگی
حضور تاریکی گسترده شده و شیطان سیطره پیدا کرده.
داستانهای زیادی هست، اما این بار من به شیوهی خودم روایتش میکنم:
شهری بود. شهری غریب، تنها و کوچک که اسمش را جهان گذاشتند.
شهری کوچک و دوستداشتنی.
تا روزی که غریبهای از راه رسید و قلبهایشان به وجد آمد و شهرِ پر غم دوباره شاد شد.
اما عدهای بی اعتقاد، شک کردند و با استهزا، غریبه را از شهر راندند. او رفت و اکنون شهرِ غمآلود، اندوهی بیش از پیش دارد.
به جاهای مختلفی قدم نهادم که او حتی نمیتوانست وجود داشته باشد.
اما میدانم که مسیح روزی باز خواهد گشت.
#جمعه #دلتنگی
- ۷۰۷
- ۱۸ آبان ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط