{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب گریه های زار امانم نمی دهد

شب گریه های زار امانم نمی دهد
نفرین روزگار امانم نمی دهد
گفتم ز سوز دل بنویسم برای تو
چشمان اشکبار امانم نمی دهد
یکدم به چشم خسته من خواب ره نیافت
سودای انتظار امانم نمی دهد
هر صبح و شام زخم زبانها و طعنه ی
پنهان و آشکار امانم نمی دهد
دلتنگ پرسه های غروب خزان شدم
افسوس... این بهار امانم نمی دهد
صد بار توبه کردم و صد ره شکستمش
چون نفس نابکار امانم نمی دهد
گفتم ز یاد می برمش بعد از این، ولی
این قلب بی قرار امانم نمی دهد
دیدگاه ها (۸)

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..ﺍﮔﻪ ﺑِﺸﮑﻨﻪ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼَﺴﺒﯽ نِمیشهﺩُﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ،مثلِ..ﺩﻝ...

تصویو

امروز از یه دختره پرسیدم از اینجا چطوری برم میدون ونک؟برگشته...

دختر برادرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط