ویو آت
ویو آت
دستامو نشونش دادم
+دارم خودم ازینا برو بیرون
رفت بیرون لباسو پوشیدم خیلی باز بود اما باهاش اکیم
+حالا میتونی بیای
اومد تو
∆بانو خیلی زیبا شدید
+مرسی خب کارم تمومه دیگه؟
∆خیر روتین پوستیتون مونده بشینید هنوز نیم ساعت به وقت صبحانه مونده
+هوففف
(نیم ساعت بعد)
آماده شدم پوستم خیلی تمیز شده بود حس خوبی داشتم
+مرسی
∆خواهش میکنم بفرمایید صبحانه حاضره
+اک
رفتم بیرون خدمتکار هم پشتم اومد
+تو برو
∆چشم
بالاخره حرفمو گوش داد از پله ها اومدم پایین
=براوو براووو ات عالی شدی
•دختر منه دیگه
تهیونگ سرشو بلند کرد و بهم نگاه کرد چشم غره ای رفت که رو به جونگکوک گفتم
+لیسا حالش خوبه؟
-اره...
روبه بادیگارد گفت
-هی برو بگو خدمتکار بیاردش...
√چشم
نشستم رو صندلی یه عالمه غذا و دسر رو میز بود پشمام ریخته بود جدی. تا اینکه خدمتکار که لیسا رو برآید استایل بغل گرفته بود اومد قد خدمتکاره خیلی بلند بود با اینکه زنه. لیسا ست صورتی لباس منو پوشیده بود البته برا اون لگ وارمر داشت تا کسی پاهاشو نبینه خیلی خوشگل بود اما صورتش بی حس خدمتکار نشوندش رو صندلی کنار تهیونگ
دستامو نشونش دادم
+دارم خودم ازینا برو بیرون
رفت بیرون لباسو پوشیدم خیلی باز بود اما باهاش اکیم
+حالا میتونی بیای
اومد تو
∆بانو خیلی زیبا شدید
+مرسی خب کارم تمومه دیگه؟
∆خیر روتین پوستیتون مونده بشینید هنوز نیم ساعت به وقت صبحانه مونده
+هوففف
(نیم ساعت بعد)
آماده شدم پوستم خیلی تمیز شده بود حس خوبی داشتم
+مرسی
∆خواهش میکنم بفرمایید صبحانه حاضره
+اک
رفتم بیرون خدمتکار هم پشتم اومد
+تو برو
∆چشم
بالاخره حرفمو گوش داد از پله ها اومدم پایین
=براوو براووو ات عالی شدی
•دختر منه دیگه
تهیونگ سرشو بلند کرد و بهم نگاه کرد چشم غره ای رفت که رو به جونگکوک گفتم
+لیسا حالش خوبه؟
-اره...
روبه بادیگارد گفت
-هی برو بگو خدمتکار بیاردش...
√چشم
نشستم رو صندلی یه عالمه غذا و دسر رو میز بود پشمام ریخته بود جدی. تا اینکه خدمتکار که لیسا رو برآید استایل بغل گرفته بود اومد قد خدمتکاره خیلی بلند بود با اینکه زنه. لیسا ست صورتی لباس منو پوشیده بود البته برا اون لگ وارمر داشت تا کسی پاهاشو نبینه خیلی خوشگل بود اما صورتش بی حس خدمتکار نشوندش رو صندلی کنار تهیونگ
- ۵۰۸
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط