تقاص عشق/ فصل۲ / part ۱۴۵

تقاص عشق/ فصل۲ / part ۱۴۵

دکتر وارده اتاق شد ات سریع بلند شد و ماسک اش رو دوباره زد دکتر با تعجب بهش نگاه میکرد ات سرش رو به عنوان ادایه احترام خم کرد و سریع از اتاق‌ بیرون رفت
نفسی آسوده ای کشید و با خودش زمزمه کرد
ات : اوففف خوب شد که نفهمید
..................
از تاکسی پیاده پول رو حساب کرد و سمته عمارت رفت وارده عمارت شد حیاط رو با قدم هایش طی کرد نگاهی به سالن انداخت هیچ کس نبود خیالش راحت شد و سریع از پله ها بالا رفت و به اتاقش رفت عینک و ماسک اش رو برداشت و گذاشت رویه میز جلوی آینه کلاه گیس رو از رویه موهاش برداشت و همانجا گذاشت سمته کمد رفت و لباس قهوه قشنگی برداشت و به حمام رفت بعد از دوشی گرفت و لباس هایش را پوشید موهایش را خشک کرد و از حمام آمد بیرون سمته میز آرایش رفت و جلوی آینه نشست رژ قهوه ای به لب هایش زد همانند ژر اش آرایش ملایمی هم زد موهای کوتاهش را به پشت اش هدایت کرد
از رویه صندلی بلند شد کیف اش را برداشت و از اتاق بیرون رفت از پله ها پایین رفت خانم پارک که تو سالن بود صداش زد
م/ج: ات برو پیشه جیمین
ات خنده ای کرد و گفت
ات : حتما مادر جان
به سمته آشپزخانه رفت کیف اش را گذاشت رویه میز و سمته اپن رفت شیر آب را باز کرد و بعد از شستن دست هایش رفت سمته یخچال اجوما به آشپزخانه آمد و سریع سمته ات آمد
اجوما : خانم چی میخواهید من درستش میکنم براتون
ات : خیلی ممنونم می‌خوام خودم درست کنم
گوشت رو از یخچال برداشت و مشغول درست کردن سئولئونگ تانگ شد
زمانی زیادی نگذشت که آماده کردش رویه گاز گذاشت
سمت صندلی تو آشپزخونه رفت و روش نشست بخاطر اینکه صبحانه نخورده بود احساس گرسنه گی کرد
همینکه میخواست از رویه صندلی بلند بشه اجوما نزاشت
اجوما : دیگه خودتونو خسته نکنید شما حامله هستید بگید وی میخواهید من آماده میکنم
ات : اییی مرسی خیلی گرسنمه میشه برام یه چیزی بیارید
اجوما : چشم همین حالا میارم
اجوما رفت رویه میز جلوی ات بشقاب میوه تازه گذاشته بود بشقاب رو سمته خودش کشید سیب قرمزی ازش برداشت و مشغول خوردن سیب شد در همین حین با اجوما حرف میزد تو زمان کوتاهی اجوما هوباکجوک درست کرد سمته ات اومد و هوباکجوک رو گذاشت جلوش
ات : ممنونم خیلی گرسنم بود
اجوما : نوش جان دخترم
ات قاشق رو برداشت و کمی از هوباکجوک رو گذاشت تو دهنش گلوله های برنج نرم تو دهنش آب میشدن
بعد از خوردن غذا از رویه صندلی بلند شد سمته اوجاق رفت دید که سئولئونگ تانگ پخته بود از اوجاق برش داشت و تویه ظرفی ریخت
و بعد از برداشتن همان ظرف از آشپزخانه بیرون رفت به حیاط عمارت
دیدگاه ها (۷۰)

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

𓆩 پارت ۳۵ 𓆪 🖤🥀در باز شد و مردی وارد اتاق شد.یک پوشه‌ی مشکی د...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

the lost leaves/رمان جیمین

Last leaves/رمان جیمین

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

پارت ۱۹۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط