{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا برگردان

مرا برگردان
به روزهایی که دمپاییِ کهنه ام را
با جیک جیکِ نارنجیِ جوجه ای کوچک عوض میکردم
و باران
تنها
آوازِ شادی بود
در عروسیِ هاجر...

#خاص
دیدگاه ها (۱)

روز پزشک رو به همه‌ی مادر بزرگ‌ها که با چای نباتشون تموم درد...

#السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله_الحسین_🖤

با دست‌های بلوری قند ریز می‌کردوقتی می‌خواست قندان‌های قشنگش...

بیدار شیدفکر کنید برگشتید. به بیست یا سی سال پیشسماور مادر ق...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

پسر بد (26)

از دلِ روزهایی که نفس در سینه‌ام به تنگ آمده، هنوز گاهی به ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط