حس زیبا دیدن pt
حس زیبا دیدن pt⁴
جین:همینطوری دیشب باهم دعوامون شد..
سویون:اگه دوستت نداشت باهات زندگی نمیکرد...حتی یه دقیقه هم پیشت نمیموند...داداشم خیلی از شما و همسرتون تعریف میکنه..میگه همه ی کاپلا بهتون حسودی میکنن..میگه که شما میتونید عاشقانه ترین کاپل دنیا باشید...البته من همسرتون رو خیلی نمیشناسم ولی اسمشو فقط شنیدم وقتی گفت منو نمیشناسی من فکر کردم اشتباه اومدم چهره ی خانمتون رو و عکساشو ندیده بودم
لبخند تلخی زدم:نمیدونم...همه اینو میگن که ما خیلی بهم میایم..ولی راستش..چجوری بگم..
سویون:اشکالی نداره..فکر کنم فوضولی بیجا کردم..معذرت میخوام
جین:نه نه نه...اینجوری نیست...راستش رفتاراش عجیب شده..مغرور شده احساس میکنم دیگه اون آدم قبلی نیست...حس میکنم دیگه علاقه ای به من نداره..من خیلی دلم میخواست اینارو به یکی بگم
ولی همه فکر میکنن رابطه ی ما گل و بلبله...نمیدونم چیکار کنم تا همچی درست بشه ..همین دیشب دعوامون شد
سویون: به نظر من براش هدیه بخر...زنها با هدیه خوشحال میشن..یه هدیه ی مورد علاقش و یه نامه ی عذر خواهی حتی اگه شما مقصر نیستید..چیزی که من دارم میبینم شما خیلی دوست دارید روابطتون درست بشه...به نظر من اینجوری بهتره
جین:واقا؟؟
لبخند زد:قطعا..
رسیدیم..دستمو دراز کردم تا بهم دست بدیم
جین:خیلی ممنونم
سویون:کاری نکردم..امیدوارم روابطتون زودتر درست بشه
و بعد پیاده شد..دختره ساده و مهربونی و گرمی بود..مستقیما رفتم گل فروشی...یه دست گل داووی قرمز با روبان مشکی واسش گرفتم یه نامه داخلش گذاشتم:[دوستت دارم مین سوی عزیزم]
براش یه دستبند صورتی ی قشنگ خریدم و براش توی یه جعبه ی خوشگل گذاشتم و رفتم سمت خونه...
کلید رو تو در چرخوندم و وارد شدم
.
.
.
.
.
برگه ی طلاق رو کوبوند تو سینم:من طلاق میخوام کیم سوکجین!!
ادامه دارد....
جین:همینطوری دیشب باهم دعوامون شد..
سویون:اگه دوستت نداشت باهات زندگی نمیکرد...حتی یه دقیقه هم پیشت نمیموند...داداشم خیلی از شما و همسرتون تعریف میکنه..میگه همه ی کاپلا بهتون حسودی میکنن..میگه که شما میتونید عاشقانه ترین کاپل دنیا باشید...البته من همسرتون رو خیلی نمیشناسم ولی اسمشو فقط شنیدم وقتی گفت منو نمیشناسی من فکر کردم اشتباه اومدم چهره ی خانمتون رو و عکساشو ندیده بودم
لبخند تلخی زدم:نمیدونم...همه اینو میگن که ما خیلی بهم میایم..ولی راستش..چجوری بگم..
سویون:اشکالی نداره..فکر کنم فوضولی بیجا کردم..معذرت میخوام
جین:نه نه نه...اینجوری نیست...راستش رفتاراش عجیب شده..مغرور شده احساس میکنم دیگه اون آدم قبلی نیست...حس میکنم دیگه علاقه ای به من نداره..من خیلی دلم میخواست اینارو به یکی بگم
ولی همه فکر میکنن رابطه ی ما گل و بلبله...نمیدونم چیکار کنم تا همچی درست بشه ..همین دیشب دعوامون شد
سویون: به نظر من براش هدیه بخر...زنها با هدیه خوشحال میشن..یه هدیه ی مورد علاقش و یه نامه ی عذر خواهی حتی اگه شما مقصر نیستید..چیزی که من دارم میبینم شما خیلی دوست دارید روابطتون درست بشه...به نظر من اینجوری بهتره
جین:واقا؟؟
لبخند زد:قطعا..
رسیدیم..دستمو دراز کردم تا بهم دست بدیم
جین:خیلی ممنونم
سویون:کاری نکردم..امیدوارم روابطتون زودتر درست بشه
و بعد پیاده شد..دختره ساده و مهربونی و گرمی بود..مستقیما رفتم گل فروشی...یه دست گل داووی قرمز با روبان مشکی واسش گرفتم یه نامه داخلش گذاشتم:[دوستت دارم مین سوی عزیزم]
براش یه دستبند صورتی ی قشنگ خریدم و براش توی یه جعبه ی خوشگل گذاشتم و رفتم سمت خونه...
کلید رو تو در چرخوندم و وارد شدم
.
.
.
.
.
برگه ی طلاق رو کوبوند تو سینم:من طلاق میخوام کیم سوکجین!!
ادامه دارد....
- ۷۵
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط