{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیچه ی خود ساختی موی سیاهم را

بازیچه ی خود ساختی موی سیاهم را

بردی به هر جا خواستی با خود نگاهم را

 

در شهر خود من بایزید کوچکی بودم

از من گرفتی خانه ام را، خانقاهم را

 

بی آشیانم کردی ای طوفانِ بی هنگام!

انداختی تنها درختِ تکیه گاهم را

 

حالا در این باران کجا باید بخوابانم

گنجشک های زخمی بی سرپناهم را؟


من مطمئن بودم تو در خورجین خود داری

هر آنچه امکان دارد از دنیا بخواهم را

 

اما تو هم برداشتی ای بادِ پاییزی!

مثل تمام همسفرهایم، کلاهم را

 

حالا کجا؟ حالا کجا باید بخوابانم

گنجشک ها...گنجشک های بی گناهم را؟

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۴)

کاش این همه از دسترسم دور نبودی!خورشید نبودی و پر از نور نبو...

مثل یک جنگل پاییزی سرما خوردهشده ام بی رمق و غم زده و تا خور...

چون واگنی فرسوده در راه آهنی خالیاز من چه باقی مانده جز پیرا...

سر هر جاده منم ، چشم به راهی که توییشب و روزم شده چشمان سیاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط