the first part
the first part🦋
-میا میا کجایی من اومدم{بلند}
&سلاممم کی اومدی
-الان
&چی بی صدا
-نخیر خانم در زدم اما کسی جواب نداد
&اخخ ببخشید داشتم موهامو خشک میکردم
-مهم نیست خوب نمیخوای بغل منو بدی؟؟
&چرا چرا{اومد پیشش و دستاشو دور گردنش حلقه کرد و بغلش کرد}
-آخیش{محکم بغلش کرد}
& داداش داداش له شدم
-{ازش جدا میشه}
&گرسنته؟
-اوم از ساعت نه چیزی نخوردم
&داداش ساعت هشت شبه یعنی تو یازده ساعته چیزی نخوردی
-بیخیال میا گیر نده باور کن وقت نشد
&چی چیو وقت نشد
-خوشگلم کافیه دیگه ببخشید تکرار نمیشه
&هوف خیلی خوب باشه برو لباساتو عوض کن یه دوش بگیر منم غذارو گرم میکنم
-باشه مرسی{لپشو میبوسه و میره بالا}
یونگی«رفتم تو اتاقم یه دوش پنج مینی گرفتم و در اومدم لباسامو پوشیدم موهامو خشک کردم و رفتم پایین
&عه اومدی
-اوم
&بیا بشین
-خودت خوردی؟
&نه
-چرا
&منتظر تو بودم
-شاید من دیر کنم تو از این به بعد بخور
&نه نمیخوام
-میا{جدی و عصبی}
&دوست دارم منتظر داداشم بمونم
-عزیزم شاید من دیر کنم تو گشنه میمونی
&تو به فکر من نباش به فکر خودت باش که یازده ساعت چیزی نمیخوری تازه این یکی رو به من گفتی معلوم نیست بقیه روزا چیکار میکنی
-میا؟
&بله
-باشه متوجه شدم تو نگرانمی منم قول میدم که از این به بعد بیشتر حواسم باسه
&قول میدی؟
-اره
& زیر قولت که نمیزنی؟
-نه
&خیلی خوب باشه بشین برات غذا بکشم
-چشم{میشینه}
&بیا داداش{غذارو میزاره جلوش و میشینه}
-مرسی
&خواهش میکنم
-اوم خیلی خوب شده خودت پختی؟
&اره
-عالیه
&مرسی
-خوب امروز چیکارا کردی تو مدرسه
&امروز بازارچه داشتیم
-عه جدی؟
&اره اما بیشتر از اینکه خرید کنم عین چی کار کردم
-چرا چیزی برده بودی بفروشی؟
&نه
-پس چی
&بابا از اول صبح که معاونمون صدام زد گفت بیا میزارو بچین تو حیاط بنر نصب کن زنگ دوم سوم هم دوستام غرفه داشتن مجبور شدم تو چیدن اونا کمک کنم و بعدشم مشتری جذب کنم
-چی؟
مشتری جذب کنی؟ چطور؟
&وایساده بودم کنار غرفه ها و داد میزدم
-چطور
&مثلا یکیشون کیک میفروخت بعد این خودش خیلی خجالتی بود منم وایستادم کنار غرفه و داد میزدم «بدو بدو کیک دارم»{اداشو در میاره}
-{خنده}وایی خیلی باحال شدی کاش اون موقع اونجا بودم میدیم
-میخندی؟
من اینهمه اونجا اذیت شدم{مظلوم}
-فکر نمیکردم با اینهمه خستگی بازم بتونی بخندونیم ولی تو تونستی
&قابلتو ندارم
-خیلی خوبی:)
&عه لوسم نکن دیگه{خنده}
-دوست دارم بکنم
&باشه بکن....غذات تموم شد؟
-اره خیلی خوب بود واقعا مرسی
&خواهش میکنم داداش بده بزارم تو ماشین ظرفشویی
-نه عزیزم تو برو بشین من میزارم
&نه تو خسته ای خودم میزارم
-باشه ممنون
&خوب تموم شد{میره میشینه رو مبل کنار یونگی}
-میا
&جانم
-تو کمپانی هد زدم گردنم خیلی بد گرفته میشه ماساژش بدی؟
&عا جدی؟
کجاش؟
-اینجا{با دستش نشون میده}
&{آروم آروم ماساژش میده}
- آیی خیلی خوبه همینجوری ادامه بده
&بهتر شد؟
-اوم
ادامه دارد...
-میا میا کجایی من اومدم{بلند}
&سلاممم کی اومدی
-الان
&چی بی صدا
-نخیر خانم در زدم اما کسی جواب نداد
&اخخ ببخشید داشتم موهامو خشک میکردم
-مهم نیست خوب نمیخوای بغل منو بدی؟؟
&چرا چرا{اومد پیشش و دستاشو دور گردنش حلقه کرد و بغلش کرد}
-آخیش{محکم بغلش کرد}
& داداش داداش له شدم
-{ازش جدا میشه}
&گرسنته؟
-اوم از ساعت نه چیزی نخوردم
&داداش ساعت هشت شبه یعنی تو یازده ساعته چیزی نخوردی
-بیخیال میا گیر نده باور کن وقت نشد
&چی چیو وقت نشد
-خوشگلم کافیه دیگه ببخشید تکرار نمیشه
&هوف خیلی خوب باشه برو لباساتو عوض کن یه دوش بگیر منم غذارو گرم میکنم
-باشه مرسی{لپشو میبوسه و میره بالا}
یونگی«رفتم تو اتاقم یه دوش پنج مینی گرفتم و در اومدم لباسامو پوشیدم موهامو خشک کردم و رفتم پایین
&عه اومدی
-اوم
&بیا بشین
-خودت خوردی؟
&نه
-چرا
&منتظر تو بودم
-شاید من دیر کنم تو از این به بعد بخور
&نه نمیخوام
-میا{جدی و عصبی}
&دوست دارم منتظر داداشم بمونم
-عزیزم شاید من دیر کنم تو گشنه میمونی
&تو به فکر من نباش به فکر خودت باش که یازده ساعت چیزی نمیخوری تازه این یکی رو به من گفتی معلوم نیست بقیه روزا چیکار میکنی
-میا؟
&بله
-باشه متوجه شدم تو نگرانمی منم قول میدم که از این به بعد بیشتر حواسم باسه
&قول میدی؟
-اره
& زیر قولت که نمیزنی؟
-نه
&خیلی خوب باشه بشین برات غذا بکشم
-چشم{میشینه}
&بیا داداش{غذارو میزاره جلوش و میشینه}
-مرسی
&خواهش میکنم
-اوم خیلی خوب شده خودت پختی؟
&اره
-عالیه
&مرسی
-خوب امروز چیکارا کردی تو مدرسه
&امروز بازارچه داشتیم
-عه جدی؟
&اره اما بیشتر از اینکه خرید کنم عین چی کار کردم
-چرا چیزی برده بودی بفروشی؟
&نه
-پس چی
&بابا از اول صبح که معاونمون صدام زد گفت بیا میزارو بچین تو حیاط بنر نصب کن زنگ دوم سوم هم دوستام غرفه داشتن مجبور شدم تو چیدن اونا کمک کنم و بعدشم مشتری جذب کنم
-چی؟
مشتری جذب کنی؟ چطور؟
&وایساده بودم کنار غرفه ها و داد میزدم
-چطور
&مثلا یکیشون کیک میفروخت بعد این خودش خیلی خجالتی بود منم وایستادم کنار غرفه و داد میزدم «بدو بدو کیک دارم»{اداشو در میاره}
-{خنده}وایی خیلی باحال شدی کاش اون موقع اونجا بودم میدیم
-میخندی؟
من اینهمه اونجا اذیت شدم{مظلوم}
-فکر نمیکردم با اینهمه خستگی بازم بتونی بخندونیم ولی تو تونستی
&قابلتو ندارم
-خیلی خوبی:)
&عه لوسم نکن دیگه{خنده}
-دوست دارم بکنم
&باشه بکن....غذات تموم شد؟
-اره خیلی خوب بود واقعا مرسی
&خواهش میکنم داداش بده بزارم تو ماشین ظرفشویی
-نه عزیزم تو برو بشین من میزارم
&نه تو خسته ای خودم میزارم
-باشه ممنون
&خوب تموم شد{میره میشینه رو مبل کنار یونگی}
-میا
&جانم
-تو کمپانی هد زدم گردنم خیلی بد گرفته میشه ماساژش بدی؟
&عا جدی؟
کجاش؟
-اینجا{با دستش نشون میده}
&{آروم آروم ماساژش میده}
- آیی خیلی خوبه همینجوری ادامه بده
&بهتر شد؟
-اوم
ادامه دارد...
- ۲۳.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط