بادشکن پارت ۲۲
بادشکن پارت ۲۲
هاروکا
وااااااااو چه بزرگه عاممم فکر کنم اینجا رو گفته بود
اها واستا خودشه اون.... سئو عه
(خب خلاصه که اگه بخوام ویو رو توضیح بدم اینجوریه که کنار دریا یا ساحل هست بندر هست بعد یه جاهایی هست که مخصوص فروش اعضا و مواد و غیره از اونجاهاست)
پ.س: دیر کردی ببینم درمورد فورین و خاندان هینوده چیزی فهمیدی؟
سئو: بله پدر انگار که اونا ارتباط مستقیمی دارن و حتا برای رئیس بعدی فورین باهم میخوان تصمیم بگیرند
پ.س: این رو همه میدونن چیز دیگه ای نیست؟
سئو: نه متاسفانه
پ.س: پس تو این همه مدت چه گوهی میخوردی؟
بیدنه شاخ سیلی ووردی سئوا
الان یکی میاد میگه چرا ترکی نوشتی...... حاجی شاخ سیلی به فارسی چی میشهههه
منظور اصلی بنده اینکه پدرش به سیلی بسیار محکم به سئو میزنه..... اره خلاصه 😶
سئو: این دفعه بیشتر تحقیق میکنم
پ.س: همیشه همینو میگی اگه اینطوری پیش بره به جای تو یکی از اون پسر عموهات رئیس بعدی میشه باید هر چه سریعتر یه نقطه ضعف ازشون پیدا کنی
سئو: چشم
پ.س: دفعه ی بعد اگه دست خالی باشی خودت میدونی چی میشه مگه نه؟
سئو: بله
هاروکا
این دیگه چی بود چرا این مرده اینجوری با سئو رفتار کرد...... ها رفت ولی چرا سئو هیچی از اینکه من پیش بابام بودم نگفت؟
پ.س سوار ماشین میشود و میرود. فقط سئو و هاروکا میمانند، هاروکا که تصمیم دارد برود اما
سئو: ساکورا کجا میری؟
جای حساسی هم تموم کردم😂😂
راستش فردا قراره ۱۰ ساعت توی ماشین باشم و شاید فردا نتونم پارت بدن ولی سعی ام رو میکنم
و الان با این پارت جدید همه چیز داره عوض میشه مثلا رفتار های بابای سئو...... خدایی خودمم نمیدونم پایانش چی میشه حتا نمیدونم چی در انتظاره خودمم توی هر پارت پشمام میریزه چون اینارو اصلا تصمیم نمیگرفتم میشینم یه کلمه مینویسم بعدش میبینم داستان خودش داره جلو پیش میره
خب دیگه امیدوارم حداقل یکم این فیک بتونه یکم از بدبختی هاتون رو کم رنگ کنه و کاری کنه که بتونید به این زندگی ادامه بدید
فعلا
هاروکا
وااااااااو چه بزرگه عاممم فکر کنم اینجا رو گفته بود
اها واستا خودشه اون.... سئو عه
(خب خلاصه که اگه بخوام ویو رو توضیح بدم اینجوریه که کنار دریا یا ساحل هست بندر هست بعد یه جاهایی هست که مخصوص فروش اعضا و مواد و غیره از اونجاهاست)
پ.س: دیر کردی ببینم درمورد فورین و خاندان هینوده چیزی فهمیدی؟
سئو: بله پدر انگار که اونا ارتباط مستقیمی دارن و حتا برای رئیس بعدی فورین باهم میخوان تصمیم بگیرند
پ.س: این رو همه میدونن چیز دیگه ای نیست؟
سئو: نه متاسفانه
پ.س: پس تو این همه مدت چه گوهی میخوردی؟
بیدنه شاخ سیلی ووردی سئوا
الان یکی میاد میگه چرا ترکی نوشتی...... حاجی شاخ سیلی به فارسی چی میشهههه
منظور اصلی بنده اینکه پدرش به سیلی بسیار محکم به سئو میزنه..... اره خلاصه 😶
سئو: این دفعه بیشتر تحقیق میکنم
پ.س: همیشه همینو میگی اگه اینطوری پیش بره به جای تو یکی از اون پسر عموهات رئیس بعدی میشه باید هر چه سریعتر یه نقطه ضعف ازشون پیدا کنی
سئو: چشم
پ.س: دفعه ی بعد اگه دست خالی باشی خودت میدونی چی میشه مگه نه؟
سئو: بله
هاروکا
این دیگه چی بود چرا این مرده اینجوری با سئو رفتار کرد...... ها رفت ولی چرا سئو هیچی از اینکه من پیش بابام بودم نگفت؟
پ.س سوار ماشین میشود و میرود. فقط سئو و هاروکا میمانند، هاروکا که تصمیم دارد برود اما
سئو: ساکورا کجا میری؟
جای حساسی هم تموم کردم😂😂
راستش فردا قراره ۱۰ ساعت توی ماشین باشم و شاید فردا نتونم پارت بدن ولی سعی ام رو میکنم
و الان با این پارت جدید همه چیز داره عوض میشه مثلا رفتار های بابای سئو...... خدایی خودمم نمیدونم پایانش چی میشه حتا نمیدونم چی در انتظاره خودمم توی هر پارت پشمام میریزه چون اینارو اصلا تصمیم نمیگرفتم میشینم یه کلمه مینویسم بعدش میبینم داستان خودش داره جلو پیش میره
خب دیگه امیدوارم حداقل یکم این فیک بتونه یکم از بدبختی هاتون رو کم رنگ کنه و کاری کنه که بتونید به این زندگی ادامه بدید
فعلا
- ۳۹۳
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط