{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خوام کنارت باشم

می خوام کنارت باشم

پارت ۱

سلام من انیا هستم ۱۷ سالمه



دامیان هستم ۱۸ سالمه





آخ جون بازم مدرسه شورع شد و بلاخره بکی جونم رو میبینم


'از دید نویسنده '

انیا روتین صبحگاهیش رو انجام میده آماده میشه و به سمت میز صبحانه رفت .

لوید: صبح بخیر انیا جان

یور: صبح بخیر انیا جان 😊

انیا: صبح بخیر مامان

'از دید نویسنده'

انیا صبحانه خورد وداخل سرویسش رفت وبه مدرسه رسید خیلی عادی و کسل داشت به سمت سالن می رفت که یهو یکی از پشت بغلش کرد انیا برگشت و دید بکی اونا دوتا خیلی ذوق کردن وقتی همدیگه رو دیدن و محکم همدیگه رو بغل کرد

'از دید انیا'
انیا : بکی جونم خوشحالم میبینمت 😊

بکی:منم همینطور
انیا: به نظرت امسال با هم هستیم
بکی:امید وارم که باشیم
بکی: هی یه سوال دارم دوست داری دامیان امسال تو کلاس ما باشه
انیا: یه جورایی گوجه شو🍅
بکی:خب پس دوست داری
انیا: گفتم شاید(با داد)
حالا بیا بریم ببینیم چی میشه

سالن اصلی

کلاس ۱۲
گروه اول: دامیان دزموند انیا فورجر
بکی بلک بل .....

انیا: اخ جون باهمیم 😁
بکی: حسابی خوشحالی دامیان جونت باهات تو یه کلاسه

انیا اخم میکنه و کلش رو برمی گردونه

'از دید دامیان'
از تو حیاط وقتی صدای میگو کوچولو واون دوست عجیب غریبش رو شنیدم نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم که به حرف هاشون گوش ندم راستش وقتی حرف های میگو کوچولو رو شنیدم به اینکه شاید اون دوستم داشته امید پیدا کردم

''کلاس''
هندرسون: خب بچه ها امروز برای اولین بار می خوایم....

اگه این پارت لایک بخوره حتما پارت بعدی رو می زارم😉
دیدگاه ها (۱)

بچه ها عکس سناریو می خوام کنارت باشم به این تغییر کرد

می خوام کنارت باشم پارت۲هندرسون: بچه ها امروز می خوایم برای...

بچه ها چون خودم صبر ندارم می خوام براتون بزارم

بچه اگه ۵ تایی بشم از انیا و دامیان یه سناریو بسیار جذاب مین...

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

حسم به تو....p17:----: هه...فکر میکنی من باور میکنم؟ اولین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط