⭐پارت۲۴/کما⭐
⭐پارت۲۴/کما⭐
تهیونگ:عااا نه نمیدونستم مگه نمیان؟
آت:نه زنگ زدم گفتن که یه کار براشون پیش اومده و فردا شب میان
تهیونگ:باشه پس
تو چرا بیداری؟برو بخواب
آت:گرسنمه وقتی داری برمیگردی یه چیزی بخر بیار بخوریم..
تهیونگ:باشه سعی میکنم زودی بیام باشه؟
آت:باشه راستی تهیونگ وقتی داری میای مواظب باش
تهیونگ:باشه عشقم بای
+تهیونگ تقریبا بعد نیم ساعت اومد و اومد در اتاقمو باز کرد و صدام زد
تهیونگ:عزیزم بیا یه چیزی خریدم بخوریم
آت:چیییی میگو خریدی ؟
+از خوشحالی پریدم بغلش من عاشق میگوئم
آت:مرسییییی
تهیونگ:آت تو میگو دوست داری ولی میدونی من چی دوست دارم
آت:اممم پاستیل خرسی؟
تهیومگ:نه لبای شکلاتی تورو
+بعد از این حرفش همون طور که تو بغلش بودم بنو چسبوند به دیوار
تهیونگ:آت حس خیلی خوبیه که وقتی از سرکار خسته برمیگردی و دوست دختر کیوت نیم وجبیت با یه لباس تنگ سیاه که از صبح درشون نیاورده و خیلی بهش میاد و خستگگی های روزتو مثل یه فرشته ی مهربون از بین میبره..
+بعد از حرفاش که منم خیلی زیاد تعجب کرده بودم لباشو گذاشت روی لبام و مشغول بوسیدنم شد بعد از چند دقیقه صداش زدم
آت:تهیونگ؟
تهیونگ:ساکت باش بزار ادامه بدم
آت:تهیونگ من گرسنمه خب
تهیونگ:عااا ببخشید الان میارم بخوریم
+بعد از خوردن شام گونشو بوسیدم و از ش تشکر کردم
وارد اتاقم شدم که تهیونگ....
چطور بود؟
لایک یادت نره🥲
تهیونگ:عااا نه نمیدونستم مگه نمیان؟
آت:نه زنگ زدم گفتن که یه کار براشون پیش اومده و فردا شب میان
تهیونگ:باشه پس
تو چرا بیداری؟برو بخواب
آت:گرسنمه وقتی داری برمیگردی یه چیزی بخر بیار بخوریم..
تهیونگ:باشه سعی میکنم زودی بیام باشه؟
آت:باشه راستی تهیونگ وقتی داری میای مواظب باش
تهیونگ:باشه عشقم بای
+تهیونگ تقریبا بعد نیم ساعت اومد و اومد در اتاقمو باز کرد و صدام زد
تهیونگ:عزیزم بیا یه چیزی خریدم بخوریم
آت:چیییی میگو خریدی ؟
+از خوشحالی پریدم بغلش من عاشق میگوئم
آت:مرسییییی
تهیونگ:آت تو میگو دوست داری ولی میدونی من چی دوست دارم
آت:اممم پاستیل خرسی؟
تهیومگ:نه لبای شکلاتی تورو
+بعد از این حرفش همون طور که تو بغلش بودم بنو چسبوند به دیوار
تهیونگ:آت حس خیلی خوبیه که وقتی از سرکار خسته برمیگردی و دوست دختر کیوت نیم وجبیت با یه لباس تنگ سیاه که از صبح درشون نیاورده و خیلی بهش میاد و خستگگی های روزتو مثل یه فرشته ی مهربون از بین میبره..
+بعد از حرفاش که منم خیلی زیاد تعجب کرده بودم لباشو گذاشت روی لبام و مشغول بوسیدنم شد بعد از چند دقیقه صداش زدم
آت:تهیونگ؟
تهیونگ:ساکت باش بزار ادامه بدم
آت:تهیونگ من گرسنمه خب
تهیونگ:عااا ببخشید الان میارم بخوریم
+بعد از خوردن شام گونشو بوسیدم و از ش تشکر کردم
وارد اتاقم شدم که تهیونگ....
چطور بود؟
لایک یادت نره🥲
- ۳.۸k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط