⭐پارت ۲۶/کما⭐
⭐پارت ۲۶/کما⭐
آت:شوخی میکنی دیگه؟حتی شلوارتم در نیاوردی واسه همین؟
تهیونگ:دوست پسرت زرنگه نه؟
-ات رو بردم زیر دوش آب و مشغول بوسدنش شدم لباش خوشمزه تر از همیشه شده بودن بعد از ۵ دقیقه بوسیدنش وان رو پر کردم نشستم توش این بار اون افتاده بود روم ..
زیاد نگذشت که حامون عوض شدن یه نگاه به اندام ظریفش انداختم
بدن سفیدش،کمر باریکش،لبای قرمزش،پاهای ظریف و صافش همشون منو بیشتر عاشق خودش میکرد
بعد از نیم ساعت لب گرفتن...
تهیونگ:خانومم دیرمون نمیشه؟
آت:ای بابا تهیونک یه بار نشد سر وقت بریم شرکت
تهیونگ:اشکال ندارد ما رئیسیم کسی چیزی میتونه بهمون بگه؟
آت:بپوش بریم
+رفیتیم بیرون اون رفت اتاق خودش و منم اتاق خودم خودمون رو خشک کردیم و ...
من یه کت کوتاه کرمی رنگ و یه دامن کوتاه همون رنگی که ست بودن با یه کلاه همون رنگی و یه کیف قهوه ای پوشیدم این بار بیشتر از هر زمانی میخواستم به خودم برسم پس نشستم روبه روی میز ارایشیم صورتم ذاتا سفید و صاف بود پس نخواستم و کرم خرابش کنم پس یه آرایشی که زیاد معلوم نبود ولی خیلی خوشگل شده بودم کرد و تینت قرمز زدم و اومدم بیرون وقتی درو باز کردم دیدم تهیونگ هم داره از اتاقش بیرون میاد تصادفا اونم هم رنگ من پوشیده بود
کت و شلوار کرمی رنگش که من واسش خریده بودم رو پوشیده بود موهاشم با اینکه دست نزده بود ولی خیلی جذاب ترش میکرد
تهیونگ:آت کراواتم رو میبندی؟
آت:اگه من نبندم تو میخوای ببندی؟
+رفتم جلو و کراواتشو دور گردنش انداختم ولی اون از این فرصت استفاده کرد و دستشو گذاشت پشت کمرم و من به عقب خم شدم سرشو آورد جلو فک کردم میخواد لبامو ببوسه و چشامو بستم ولی لباشو روی پیشونیم حس کردم با قیافه ای پوکر بهش نگاه میکردم
آت:اصلا نمی بندم خودت ببند نمیشد یکم پایین تر دقیقا اینجا(لباش)رو میبوسیدی؟
+با این حرفم منو چسبوند به دیوار و خیلی خشن لبامو میمکید
(من نمیخوام از واژه «میخورد» استفاده کنم😭😂)
تهیونگ:راضی شدی؟
کامنتا یادتون نره قشنگا🥹
همین طور لایک کنید♥️🥲
آت:شوخی میکنی دیگه؟حتی شلوارتم در نیاوردی واسه همین؟
تهیونگ:دوست پسرت زرنگه نه؟
-ات رو بردم زیر دوش آب و مشغول بوسدنش شدم لباش خوشمزه تر از همیشه شده بودن بعد از ۵ دقیقه بوسیدنش وان رو پر کردم نشستم توش این بار اون افتاده بود روم ..
زیاد نگذشت که حامون عوض شدن یه نگاه به اندام ظریفش انداختم
بدن سفیدش،کمر باریکش،لبای قرمزش،پاهای ظریف و صافش همشون منو بیشتر عاشق خودش میکرد
بعد از نیم ساعت لب گرفتن...
تهیونگ:خانومم دیرمون نمیشه؟
آت:ای بابا تهیونک یه بار نشد سر وقت بریم شرکت
تهیونگ:اشکال ندارد ما رئیسیم کسی چیزی میتونه بهمون بگه؟
آت:بپوش بریم
+رفیتیم بیرون اون رفت اتاق خودش و منم اتاق خودم خودمون رو خشک کردیم و ...
من یه کت کوتاه کرمی رنگ و یه دامن کوتاه همون رنگی که ست بودن با یه کلاه همون رنگی و یه کیف قهوه ای پوشیدم این بار بیشتر از هر زمانی میخواستم به خودم برسم پس نشستم روبه روی میز ارایشیم صورتم ذاتا سفید و صاف بود پس نخواستم و کرم خرابش کنم پس یه آرایشی که زیاد معلوم نبود ولی خیلی خوشگل شده بودم کرد و تینت قرمز زدم و اومدم بیرون وقتی درو باز کردم دیدم تهیونگ هم داره از اتاقش بیرون میاد تصادفا اونم هم رنگ من پوشیده بود
کت و شلوار کرمی رنگش که من واسش خریده بودم رو پوشیده بود موهاشم با اینکه دست نزده بود ولی خیلی جذاب ترش میکرد
تهیونگ:آت کراواتم رو میبندی؟
آت:اگه من نبندم تو میخوای ببندی؟
+رفتم جلو و کراواتشو دور گردنش انداختم ولی اون از این فرصت استفاده کرد و دستشو گذاشت پشت کمرم و من به عقب خم شدم سرشو آورد جلو فک کردم میخواد لبامو ببوسه و چشامو بستم ولی لباشو روی پیشونیم حس کردم با قیافه ای پوکر بهش نگاه میکردم
آت:اصلا نمی بندم خودت ببند نمیشد یکم پایین تر دقیقا اینجا(لباش)رو میبوسیدی؟
+با این حرفم منو چسبوند به دیوار و خیلی خشن لبامو میمکید
(من نمیخوام از واژه «میخورد» استفاده کنم😭😂)
تهیونگ:راضی شدی؟
کامنتا یادتون نره قشنگا🥹
همین طور لایک کنید♥️🥲
- ۲.۴k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط