{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⭐‌پارت ۲۵/کما⭐‌

⭐‌پارت ۲۵/کما⭐‌
+تهیونگ وارد اتاقم شد..

تهیونگ:یه چیزی یادت نرفته؟

+دوباره اون لبخندش،اون لبخندش همیشه کار میده دستم.
تهیونگ دوباره به سمت من قدم برداشت و منم مثل همیشه از ترس به عقب قدم برداشتم که پام خورد به خرس بزرگی که تهیونگ واسه تولد ۲۱ سالگیم خریده بود
داشتم میافتادم که با دستام یقه تهیونگ گرفتم ولی پاره شد و اونم با من افتاد و لباش به لبام خورد...
انگار بدش نیومده بود واسه همین لبخندش دوباره او گرفت و لباش رو گذاشت رو لبام و به بوسیدنم ادامه میداد
(صبح روز بعد)
آت:هی تهیونگ بلند شو باز دیرت شد

تهیونگ:وای خدا بازم دیرم شد راستی آت ممنون واسه دیشب(چشمک)

آت:گمشو برو دوشتو بگیر

تهیونگ:باشه باشه رفتم..(خنده)

+رفتم صبهونه درست کردم مال خودمو خوردم چون بعد اون نوبت من بود برم دوش بگیرم صبهونه تهیونگ رو گذاشتم روی میز غذا خوری و نشستم منتظر تهیونگ شدم یخورده بعد تهیومگ زنگ حمام رو زد رفتم پیشش

آت:چیه چیزی لازم داری؟

تهیونگ :اره تورو

+بعد دستمو کشید به سمت خودش و درو بست

آت:شوخی میکنی؟


بعد مدت ها فیک گذاشتم🥹
حتما تو کامتا بگین چطور بود و لایک یادتون نره♥️
دیدگاه ها (۸)

⭐‌پارت ۲۶/کما⭐‌آت:شوخی میکنی دیگه؟حتی شلوارتم در نیاوردی واس...

⭐‌پارت۲۷/کما⭐‌+سرخ شده بودم با این حال گفتم ارهو کراواتشو بس...

⭐‌پارت۲۴/کما⭐‌تهیونگ:عااا نه نمی‌دونستم مگه نمیان؟آت:نه زنگ ...

⭐‌پارت۲۳/کما⭐‌تهیونگ:آت دیگه واقعا دوست دختر می(با ذوووووق)آ...

part 22مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

pert= 3

شب تولدم پارت 5ات: بریم پایین نیلا: بریم جونگ کوک رو ببینیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط