GHOST HUNTING CLUB
GHOST HUNTING CLUB
باشگاه شکار ارواح
✦ پارت ۲۱ ✦
تمام چراغهای مدرسه خاموش شدند.
برای چند ثانیه هیچکس چیزی نمیدید.
فقط صدای نفسهایشان در تاریکی شنیده میشد.
جیمین : «خب... فقط میخوام بدونم الان وقتشه اعتراف کنم که ترسیدم؟»
یونگی : «تو از اولش ترسیده بودی.»
جیمین : «ولی الان سطحش بیشتر شده.»
---
نور چراغ قوهی جونگکوک روشن شد.
اما هان سوآ دیگر آنجا نبود.
انگار هیچوقت وجود نداشته.
بورا آرام به جای خالی او نگاه کرد.
بورا : «اون رفت...»
جونگکوک : «ولی حرفش موند.»
---
آنها از کلاس بیرون آمدند.
راهرو تاریکتر از همیشه بود.
اما این بار چیزی فرق داشت.
دیگر فقط دنبال پیدا کردن یک روح نبودند.
حالا میدانستند یک حقیقت پنهان وجود دارد.
---
جیمین کنار یونگی راه میرفت.
چند بار خواست چیزی بگوید.
اما منصرف شد.
یونگی متوجه شد.
یونگی : «چی شده؟»
جیمین : «هیچی.»
یونگی : «تو وقتی میگی هیچی، یعنی یه چیزی هست.»
---
جیمین لبخند کوچکی زد.
جیمین : «فقط فکر میکنم... تو خیلی با چیزی که نشون میدی فرق داری.»
یونگی : «یعنی چی؟»
جیمین : «همه فکر میکنن سردی.»
مکث کرد.
جیمین : «ولی تو بیشتر از همه مراقب بقیهای.»
---
یونگی چند لحظه ساکت ماند.
بعد آرام گفت:
یونگی : «تو هم بیشتر از چیزی که نشون میدی شجاعی.»
جیمین : «این تعریف بود؟»
یونگی : «زیاد خوشحال نشو.»
جیمین خندید.
---
آن طرفتر...
بورا و جونگکوک آرامتر از بقیه راه میرفتند.
بورا : «تو واقعاً هیچی از اون روز یادت نیست؟»
جونگکوک : «نه کامل.»
بورا : «ولی هان سوآ تو رو یادشه.»
---
جونگکوک ایستاد.
بورا هم ایستاد.
جونگکوک : «میترسم.»
بورا با تعجب نگاهش کرد.
بورا : «تو؟»
جونگکوک : «آره.»
---
برای اولین بار، بورا دید که جونگکوک همیشه قوی هم گاهی خسته میشود.
بورا : «از چی؟»
جونگکوک آرام جواب داد:
جونگکوک : «از اینکه دوباره نتونم به کسی که نیاز داره کمک کنم.»
---
بورا چند لحظه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
بورا : «این بار تنها نیستی.»
---
جونگکوک به او نگاه کرد.
و برای اولین بار...
کنار بورا احساس آرامش کرد.
---
فردای آن روز...
چهار نفر دوباره در باشگاه جمع شدند.
اما این بار یک نفر دیگر هم بود.
---
یک نفر که هیچکس انتظارش را نداشت.
مدیر مدرسه.
---
مدیر : «میدونم دربارهی زیرزمین تحقیق میکنید.»
همه ساکت شدند.
جیمین آرام گفت:
جیمین : «خب... این قسمت اصلاً خوب نیست.»
---
مدیر پوشهای قدیمی روی میز گذاشت.
مدیر : «اگر دنبال حقیقت هان سوآ هستید... باید بدونید که مدرسه فقط یک راز نداره.»
---
بورا پوشه را باز کرد.
داخلش یک عکس بود.
عکس هان سوآ...
و کنار او...
همان فردی که صورتش در عکسها پاک شده بود.
---
پشت عکس فقط یک جمله نوشته شده بود:
"قاتل واقعی هنوز داخل مدرسه است."
ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
باشگاه شکار ارواح
✦ پارت ۲۱ ✦
تمام چراغهای مدرسه خاموش شدند.
برای چند ثانیه هیچکس چیزی نمیدید.
فقط صدای نفسهایشان در تاریکی شنیده میشد.
جیمین : «خب... فقط میخوام بدونم الان وقتشه اعتراف کنم که ترسیدم؟»
یونگی : «تو از اولش ترسیده بودی.»
جیمین : «ولی الان سطحش بیشتر شده.»
---
نور چراغ قوهی جونگکوک روشن شد.
اما هان سوآ دیگر آنجا نبود.
انگار هیچوقت وجود نداشته.
بورا آرام به جای خالی او نگاه کرد.
بورا : «اون رفت...»
جونگکوک : «ولی حرفش موند.»
---
آنها از کلاس بیرون آمدند.
راهرو تاریکتر از همیشه بود.
اما این بار چیزی فرق داشت.
دیگر فقط دنبال پیدا کردن یک روح نبودند.
حالا میدانستند یک حقیقت پنهان وجود دارد.
---
جیمین کنار یونگی راه میرفت.
چند بار خواست چیزی بگوید.
اما منصرف شد.
یونگی متوجه شد.
یونگی : «چی شده؟»
جیمین : «هیچی.»
یونگی : «تو وقتی میگی هیچی، یعنی یه چیزی هست.»
---
جیمین لبخند کوچکی زد.
جیمین : «فقط فکر میکنم... تو خیلی با چیزی که نشون میدی فرق داری.»
یونگی : «یعنی چی؟»
جیمین : «همه فکر میکنن سردی.»
مکث کرد.
جیمین : «ولی تو بیشتر از همه مراقب بقیهای.»
---
یونگی چند لحظه ساکت ماند.
بعد آرام گفت:
یونگی : «تو هم بیشتر از چیزی که نشون میدی شجاعی.»
جیمین : «این تعریف بود؟»
یونگی : «زیاد خوشحال نشو.»
جیمین خندید.
---
آن طرفتر...
بورا و جونگکوک آرامتر از بقیه راه میرفتند.
بورا : «تو واقعاً هیچی از اون روز یادت نیست؟»
جونگکوک : «نه کامل.»
بورا : «ولی هان سوآ تو رو یادشه.»
---
جونگکوک ایستاد.
بورا هم ایستاد.
جونگکوک : «میترسم.»
بورا با تعجب نگاهش کرد.
بورا : «تو؟»
جونگکوک : «آره.»
---
برای اولین بار، بورا دید که جونگکوک همیشه قوی هم گاهی خسته میشود.
بورا : «از چی؟»
جونگکوک آرام جواب داد:
جونگکوک : «از اینکه دوباره نتونم به کسی که نیاز داره کمک کنم.»
---
بورا چند لحظه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
بورا : «این بار تنها نیستی.»
---
جونگکوک به او نگاه کرد.
و برای اولین بار...
کنار بورا احساس آرامش کرد.
---
فردای آن روز...
چهار نفر دوباره در باشگاه جمع شدند.
اما این بار یک نفر دیگر هم بود.
---
یک نفر که هیچکس انتظارش را نداشت.
مدیر مدرسه.
---
مدیر : «میدونم دربارهی زیرزمین تحقیق میکنید.»
همه ساکت شدند.
جیمین آرام گفت:
جیمین : «خب... این قسمت اصلاً خوب نیست.»
---
مدیر پوشهای قدیمی روی میز گذاشت.
مدیر : «اگر دنبال حقیقت هان سوآ هستید... باید بدونید که مدرسه فقط یک راز نداره.»
---
بورا پوشه را باز کرد.
داخلش یک عکس بود.
عکس هان سوآ...
و کنار او...
همان فردی که صورتش در عکسها پاک شده بود.
---
پشت عکس فقط یک جمله نوشته شده بود:
"قاتل واقعی هنوز داخل مدرسه است."
ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۶۹۸
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط