اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part30
(ویو ا.ت)
جونگکوک : میخوای ببرمت میوه فروشی؟
ا.ت : اگه برات زحمتی نمیشه ممنون میشم ببریم
جونگکوک : باشه
*میوه فروشی*
وقتی رفتیم میوه فروشی اونجا دهنم باز مونده بود...میوه فروشی نبود کهه اندازه ی یه عمارت بود...در گوش جونگکوک گفتم
ا.ت : شما میوه فروشی هاتون انقدر باکلاس و بزرگه؟
جوگگکوک : تازه کجاش رو دیدی میوه های اینجا خیلی گرونن
ا.ت : چی!چرا منو آوردی جای گرون تازه حتی حقوقمم نگرفتم
جونگکوک : تو گفتی ببرم میوه فروشی اما نگفتی کدوم میوه فروشی منم آوردمت نزدیک ترین میوه فروشی که میشناسم
ا.ت : خیلی خب کم میگیرم اشکال نداره
من رفتم یه سمت دیگه جونگکوک هم سمت دیگه
وقتی یکم فقط توت فرنگی گرفتم رفتم پای صندوق که جونگکوک هم از اونور با ۲ تا نایلون پر از میوه اومد، چشمام از حدقه زده بود بیرون
ا.ت : تو خودت تنهایی این همه میوه میخوری؟
جونگکوک : نه
ا.ت : پس چرا این همه میوه آوردی؟
جونگکوک : مگه نگفتی میوه میخوای؟
ا.ت : آره ولی...
جونگکوک به فروشنده گفت
جونگکوک : خانوم این میوه هارو برای ما حساب کنید
و کارتش رو بهش داد
فروشنده یه کارت تبلیغی داد به جونگکوک و گفت
فروشنده : این هفته جشنواره ی و مسابقه ی میوه ی زوجی داریم شما هم که زوج هستین اگه دوست داشتین بیاین
ا.ت : ببخشید!!!!نه ما...
جونگکوک با دستش جلوی دهنم رو گرفت
جونگکوک : حتما میایم ، و دست منو گرفت و با نایلون ها هم اونیکی دستش و کشنودم بیرون
ا.ت : چی میگیی!!چه جشنواره ای؟!!
[میوه ها اسلاید۲]
part30
(ویو ا.ت)
جونگکوک : میخوای ببرمت میوه فروشی؟
ا.ت : اگه برات زحمتی نمیشه ممنون میشم ببریم
جونگکوک : باشه
*میوه فروشی*
وقتی رفتیم میوه فروشی اونجا دهنم باز مونده بود...میوه فروشی نبود کهه اندازه ی یه عمارت بود...در گوش جونگکوک گفتم
ا.ت : شما میوه فروشی هاتون انقدر باکلاس و بزرگه؟
جوگگکوک : تازه کجاش رو دیدی میوه های اینجا خیلی گرونن
ا.ت : چی!چرا منو آوردی جای گرون تازه حتی حقوقمم نگرفتم
جونگکوک : تو گفتی ببرم میوه فروشی اما نگفتی کدوم میوه فروشی منم آوردمت نزدیک ترین میوه فروشی که میشناسم
ا.ت : خیلی خب کم میگیرم اشکال نداره
من رفتم یه سمت دیگه جونگکوک هم سمت دیگه
وقتی یکم فقط توت فرنگی گرفتم رفتم پای صندوق که جونگکوک هم از اونور با ۲ تا نایلون پر از میوه اومد، چشمام از حدقه زده بود بیرون
ا.ت : تو خودت تنهایی این همه میوه میخوری؟
جونگکوک : نه
ا.ت : پس چرا این همه میوه آوردی؟
جونگکوک : مگه نگفتی میوه میخوای؟
ا.ت : آره ولی...
جونگکوک به فروشنده گفت
جونگکوک : خانوم این میوه هارو برای ما حساب کنید
و کارتش رو بهش داد
فروشنده یه کارت تبلیغی داد به جونگکوک و گفت
فروشنده : این هفته جشنواره ی و مسابقه ی میوه ی زوجی داریم شما هم که زوج هستین اگه دوست داشتین بیاین
ا.ت : ببخشید!!!!نه ما...
جونگکوک با دستش جلوی دهنم رو گرفت
جونگکوک : حتما میایم ، و دست منو گرفت و با نایلون ها هم اونیکی دستش و کشنودم بیرون
ا.ت : چی میگیی!!چه جشنواره ای؟!!
[میوه ها اسلاید۲]
- ۳.۹k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط