{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🐰 وقتی تو سربازی بودیم و داشتیم داشتیم به ترخیص نزدیک میش

🐰 وقتی تو سربازی بودیم و داشتیم داشتیم به ترخیص نزدیک میشدیم، کلی آرمی بودن که با چیزایی مثل اتوبوس و ایونت ازمون حمایت کردن. حتی سربازا هم کلی قهوه خوردن اون موقع و ما همون می‌خواستیم تشکر کنیم. *تعظیم می‌کنه* ولی جلوی خبرنگارا...
🐥 یهو مغزمون هنگ کرد 😅
🐰 چیزی که بیشتر از همه می‌خواستم بگم اینه که تو این یه سال و شیش ماه، واقعاً کار زیادی از دستمون برنمی‌اومد. ولی شما منتظر موندین و ما واقعاً ممنونیم. امیدوارم اون روز زود برسه که بتونیم خودمون رو آماده کنیم و جبران کنیم بهتون.

🐥 : نمی‌دونم از کجای خاطره‌ها شروع کنم...
🐰 : دقیقاً...
🐥 : از دوران آموزشی کلی خاطره داریم، بعدش از وقتی که با هم خدمت می‌کردیم و حتی کلی خاطره با سربازای دیگه هم هست.

🐰 : (نگاه می‌کنه به جیمین که یچیزی بگه)
🐥 : یچیزی توی دندونمه. (می‌خنده)
🐰 : دوست داری یه لحظه اونطرف بری؟
🐥 : آره حتماً. درست نمی‌شه. یه چی خوردم و وای!
دیدگاه ها (۰)

🐰 به نظرم این سکوتا هم بعضی وقتا خیلی خوبه🐣 آره...*سکوت*🐣🐰 😂...

🐣 ساده بگم، راستش وقتی داشتیم سربازی می‌رفتیم، کلی نگرانی دا...

🐰 انگار واقعی نیست... نمی‌دونم چی باید بگم. بعد این همه مدت ...

🐣 اولین چیزی که می‌خواستم بهتون بگم، آرمی‌ها، اینه که مرسی ک...

~ترجمه صحبت‌های پایانی خرس عسلی💋💜🐻 اول از همه، خیلی خوشحالم ...

خوبی از حد بگذرد ...

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط