{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

✨ پارت ۱۱ ✨

بعد از خوردن شام ظرف ها رو جمع کردن و لونا ازش خواهش کرد تا زحمت ظرف ها رو بکشه و اون دختر با تمام مهربانیش با لبخند قبول کرد
درحالی شستن ظرف ها بود که با احساس دستی که دوره کمرش حلقه شد و چونه ای که روی شونه اش قرار گرفت لبخندی زد
جونگکوک‌ : خانم خوشگلم کمک نمی‌خواهی
دختر که از وضعیت که توش قرار گرفت بود خجالت کشید زمزمه وار گفت
ا،ت : جونگکوک..خونه نیستیم که..یکی میبینه زشته
توی یک حرکت همسرش رو به سمته خودش برگردوند
جونگکوک : فکر کردی برام مهمه
بعد بدون اینکه اجازه حرفی رو بهش بده لب هاش‌ روی لب های همسرش کوبید و مثل کسی که گروگان گرفتع باش دستانش رو بالای سرش فقل کرد ... با شنیدن صدای پای کسی با تمام توانش هولش داد و به سمت ظرف شویی برگشت جونگکوک بخاطر رفتار همسرش با صدای بلند زد زیر خنده دختر با حرص سمتش برگشت .. که لونا وارد آشپزخانه شد و گفت
لونا : جونگکوک تنها تنها می‌خندی
صدای خنده جونگکوک بیشتر شد و درحال که از آشپزخانه خارج میشد اروم کنار گوشش زمزمه کرد
جونگکوک : دیدی هر کاری بخوام میکنم
بعد از این حرف از آشپزخانه خارج شد و لونا به سمتش برگشت
لونا‌ : ا،ت.. چرا انقدر با خشم به جونگکوک نگاه میکردی نکنه ترو دست انداخته بود داشت می‌خندید نفس کلافه کشید و به سمته ظرف شویی برگشت...لونا کنارش ایستاده
لونا : دختر این چند وقت خیلی مشکوکیا
با تعجب نگاهش کرد
لونا : اون جوری نگام نکن .. شاید بتونی بقیه رو فریب بدی ولی دوست صمیمیت رو نمیتونی ..بگو مشکلت چیه میشنوم
مردد نگاهش کرد...بغض گلوش دوباره سنگینی‌ میکرد این راز تا بحال فقد بین خودش و جونگکوک بود حتا هیچ یک از خانواده ها نمیدونستن
اما لونا بازم منتظر نگاهش میکرد
ا،ت : من مشکی ندارم تو هم زدی
لونا: یاااا دروغ میگی واقعا تابلویی .. تو این اواخر روی بچه ها حساس شدی من اینو دیدم
لونا دستش روی شونه اش گذاشت و گفت
لونا : درست خواهر ندارم ....‌ ولی تو مثل خواهر نداشتم هستی..بگو چی شده
بی اختیار اشک هایش روی صورتش جاری شدن و سنگین این بار روی دوشش خیلی زیادی بود و کاسه صبرش رو لبریز کرد تا حدی که اشک های آرومش تبدیل به هق هق های بی صدا شدن
ا،ت : اره..لعن...لعنتی من ...دارم زیر بار...این درد له میشم
دیدگاه ها (۲)

✨ پارت ۱۲ ✨ا،ت : اره..لعن...لعنتی من ...دارم زیر بار...این د...

✨ پارت ۱۳ ✨ا،ت : نه عزیزم تو‌ برو منم یکم دراز بکشیم حتما خو...

✨ ادامه پارت ۱۰✨از سرویس بهداشتی بیرون اومد و جونگکوک درحالی...

✨ پارت ۱۰ ✨یونجی‌ : لونا راست میگه این اواخر خیلی تو فکری نک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط