{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به امید نگاهی خاک ره گشتم، ندانستم

به امید نگاهی خاک ره گشتم، ندانستم

که زیر پا تو بی پروا نمی بینی ز مغروری

تویی در دیده ام چون نور و محرومم ز دیدارت

نمی دانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری

#صائب_تبریزی
دیدگاه ها (۳)

من همـانم ڪہ نفس هاے تو را مے بوسم تـو همـانے ڪہ مـرا بـر نف...

منم و دفتر شعرے ڪہ پر از اسرار استشرح دلتنگے و دیوانگے ام بس...

آنقدر با چشم هايت دلبري كردي كه شيخجرات اين را ندارد صحبت از...

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنونمی‌گزم لب که چرا گوش به ناد...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط