{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵

𝙥𝙖𝙧𝙩 • 8

بوی خوراکی‌های مختلف در فضا پیچیده بود. صدای جیغ آدم‌ها و غرش دستگاه‌ها از هر طرف به گوش می‌رسید و نورهای رنگی روی صورت هر دویشان می‌رقصید.
-خب اول دوست داری کدومو بریم؟
-خیلییی قشنگنن نمیشه همشونو بریم؟
چشم‌های تهیونگ برق می‌زد؛ بین تمام چراغ‌های رنگی شهربازی، چشم های تهیونگ از همه درخشان‌تر بود.
-همشونو میریم
بعد از اینکه همهٔ وسایل را سوار شدند، با بستنی در دست مشغول قدم زدن بودند. همان موقع پسر کوچولوی بامزه‌ای که حدود هفت ساله به نظر میومد، به سمتشون اومد.
❀ سلاممم عامم ما یه چالش برگزار میکنیم، هرکی بتونه اونجا تو همه شلیک ها موفق باشه بهشون یه گردنبند کاپلی میدیدیم، اگه ام ناموفق بود مشکلی نداره شرکت میکنید؟
تهیونگ سرشو برگردوند و به جونگکوک نگاه کرد. بعد گوشهٔ آستینش را میان انگشت‌هایش گرفت.
-شرکت میکنییی؟
-میخوای شرکت کنم؟
تهیونگ با حالت بامزه ای پلک زد و لبخند کوچیکی رو لباش شکل گرفت
-باشه باشه اونجوری نکن
بعد از 6 تا شلیک جونگکوک برنده شد، رقیبش ۲ شلیک ناموفق داشت، و جونگکوک همه رو درست زد
گردنبند کاپلی رو گرفت و به سمت تهیونگ رفت
-گرفتیشش افریننن
تهیونگ بی‌معطلی خودش را در آغوشش انداخت و بازوهایش را دور او حلقه کرد. جونگکوک لبخند زد و دستش را آرام روی کمرش کشید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از اینکه گردنبندارو انداخت گردن تهیونگ و ماله خودشم بست، یکم دیگه قدم زدن وقتی که تهیونگ گفت خسته اس به سمت ماشین رفتن تا تهیونگ اذیت نشه. تهیونگ سرش رو به شیشه تکیه داده بود. لب‌هاش کمی از هم فاصله داشت و نفس‌های آرامش روی پنجره می‌نشست. گردنبند روی لباسش خودنمایی می‌کرد. جونگکوک چند دقیقه فقط نگاهش کرد. نگاهش روی گردنبند و چهرهٔ خستهٔ تهیونگ می‌چرخید. خستگی روی چهرهٔ تهیونگ نشسته بود، اما از نظر جونگکوک هیچ‌وقت کسی به این اندازه براش دوست‌داشتنی به نظر نرسیده بود. با لبخند کم رنگی ماشینو روشن کرد.
ـــــــــــــــــــــــ
تهیونگ رو بغل کرد و اروم به اتاق اورد. در رو با احتیاط بست و تهیونگ رو رو تخت گذاشت و پتو رو تا شونه هاش بالا کشید. کنار تخت نشست موهاشو از صورتش کنار زد و گونه اشو نوازش کرد. لمسش ملایم بود تهیونگو از خواب بیدار نمیکرد اما وجودش احساس میشد. تهیونگ تو خواب به سمتش چرخید و دستای کوچیکش قسمتی از پیراهن جونگکوکو تو مشتش گرفت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #تهکوکر #بی_تی_اس #بنگتن #فیک_تهکوک
زنده ام🎀
دیدگاه ها (۲)

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵𝙥𝙖𝙧𝙩 • ۷-تهیونگ؟ خوبی؟کارم تموم شده دار...

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵𝙥𝙖𝙧𝙩 • 6داشت میله رو از کاموا در میاورد...

#pain #P⁵¹5 ماه بعد صبح طبق معمول جونگکوک زودتر از تهیونگ تو...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p4جونگکوک کمی فکر کرد:« اومم... این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط