𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵
𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵
𝙥𝙖𝙧𝙩 • ۷
-تهیونگ؟ خوبی؟کارم تموم شده دارم میام دنبالت
-اره خوبمم
-باشه پس سریع میام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
در ماشینو برا تهیونگ باز کرد و کیفشو گذاشت رو صندلی پشت
-چیزی خوردی اصن؟
-آره خوردم .
استارت ماشینو زد و گفت
- چه غذایی دوست داری بپزم؟
-عاممم پاستا؟
-چشم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از پختن غذا و شستن ظرفا روی تخت دراز کشیدن تهیونگ آروم نزدیک جونگکوک شد
-خرس و خرگوش خیلیی ناز بودن
دستاشو دور بدن تهیونگ حلقه کرد
-واقعا خوشت اومد؟
-اوهوم خیلی
اروم در کنار هم لالا کردن
ــــــــــــــــــــــــــ
امروز جونگکوک شرکت نمیره و از اونجایی که تهیونگ هم نمیخواد بره دانشگاه پس میتونن با هم باشن کل روز
دستاشو جلو برد تا بدن تهیونگ رو بغل کنه ولی ملافه خالی و تقریبا سرد بود اروم نشست اطرافو نگاه کرد بلند شد و از پله ها پایین رفت بوی قهوه بینیشو پر کرد وقتی پایین رسید تهیونگ رو دید که با لباس آستین بلند توسی و شلوارک هم رنگش داره صبحونه درست میکنه و زیر لب آهنگی زمزمه میکنه لبخند روی لباش شکل گرفت نزدیکتر رفت تا به صداش راحتتر گوش بده اما انگار تهیونگ متوجه صدای پاش شد و سرشو برگردوند
-عامم بیدار شدی؟ خب با خودم گفتم شاید بتونم صبحونه درست کنم..
دستاشو دور کمر تهیونگ گذاشت و پیشونیشو بوسید
-یعنی من الان دارم یه فرشته رو میبوسم که داشت با صدای بهشتیش آهنگ میخوند؟
بوی خامه توت فرنگی پخش شد
-عامم شنیدی؟
-میشه دوباره برام بخونی؟
تهیونگ که صورتش قرمز شده بود اروم از بغل جونگکوک بیرون اومد
-بیا صبحونه بخوریم
جونگکوک خندید فرشته کوچولوش خجالت میکشید؟
روی صندلی نشست تهیونگ شروع کرد به لقمه گرفتن با دستای ظریفش لقمه ای برای جونگکوک گرفت و جلوی دهن جونگکوک برد
جونگکوک با لبخند دهنش رو باز کرد و لقمه رو خورد
-هومم میشه بهم قهوه هم بدی تهیونگی؟
تهیونگ فنجون قهوه رو جلوی جونگکوک گذاشت فنجون رو برداشت و از قهوه خورد
-به نظرت امروز چیکار کنیم تهیونگی؟
-عامم میشه بریم شهربازی؟
لبخند زد و سرش رو بالا پایین کرد مهم نبود باید چه کاری انجام بدن اگه تهیونگ میخواست همه چیز میشد اگه تهیونگ کنارش بود اون هرکاری میکرد
#فیک #فیکشن #فیک_تهکوک #تهکوک #تهکوکر #تهیونگ #جونگکوک #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک #بی_تی_اس
چطور بود دوژتان نظر بدهید👁👄👁✌🏻
𝙥𝙖𝙧𝙩 • ۷
-تهیونگ؟ خوبی؟کارم تموم شده دارم میام دنبالت
-اره خوبمم
-باشه پس سریع میام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
در ماشینو برا تهیونگ باز کرد و کیفشو گذاشت رو صندلی پشت
-چیزی خوردی اصن؟
-آره خوردم .
استارت ماشینو زد و گفت
- چه غذایی دوست داری بپزم؟
-عاممم پاستا؟
-چشم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از پختن غذا و شستن ظرفا روی تخت دراز کشیدن تهیونگ آروم نزدیک جونگکوک شد
-خرس و خرگوش خیلیی ناز بودن
دستاشو دور بدن تهیونگ حلقه کرد
-واقعا خوشت اومد؟
-اوهوم خیلی
اروم در کنار هم لالا کردن
ــــــــــــــــــــــــــ
امروز جونگکوک شرکت نمیره و از اونجایی که تهیونگ هم نمیخواد بره دانشگاه پس میتونن با هم باشن کل روز
دستاشو جلو برد تا بدن تهیونگ رو بغل کنه ولی ملافه خالی و تقریبا سرد بود اروم نشست اطرافو نگاه کرد بلند شد و از پله ها پایین رفت بوی قهوه بینیشو پر کرد وقتی پایین رسید تهیونگ رو دید که با لباس آستین بلند توسی و شلوارک هم رنگش داره صبحونه درست میکنه و زیر لب آهنگی زمزمه میکنه لبخند روی لباش شکل گرفت نزدیکتر رفت تا به صداش راحتتر گوش بده اما انگار تهیونگ متوجه صدای پاش شد و سرشو برگردوند
-عامم بیدار شدی؟ خب با خودم گفتم شاید بتونم صبحونه درست کنم..
دستاشو دور کمر تهیونگ گذاشت و پیشونیشو بوسید
-یعنی من الان دارم یه فرشته رو میبوسم که داشت با صدای بهشتیش آهنگ میخوند؟
بوی خامه توت فرنگی پخش شد
-عامم شنیدی؟
-میشه دوباره برام بخونی؟
تهیونگ که صورتش قرمز شده بود اروم از بغل جونگکوک بیرون اومد
-بیا صبحونه بخوریم
جونگکوک خندید فرشته کوچولوش خجالت میکشید؟
روی صندلی نشست تهیونگ شروع کرد به لقمه گرفتن با دستای ظریفش لقمه ای برای جونگکوک گرفت و جلوی دهن جونگکوک برد
جونگکوک با لبخند دهنش رو باز کرد و لقمه رو خورد
-هومم میشه بهم قهوه هم بدی تهیونگی؟
تهیونگ فنجون قهوه رو جلوی جونگکوک گذاشت فنجون رو برداشت و از قهوه خورد
-به نظرت امروز چیکار کنیم تهیونگی؟
-عامم میشه بریم شهربازی؟
لبخند زد و سرش رو بالا پایین کرد مهم نبود باید چه کاری انجام بدن اگه تهیونگ میخواست همه چیز میشد اگه تهیونگ کنارش بود اون هرکاری میکرد
#فیک #فیکشن #فیک_تهکوک #تهکوک #تهکوکر #تهیونگ #جونگکوک #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک #بی_تی_اس
چطور بود دوژتان نظر بدهید👁👄👁✌🏻
- ۱.۷k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط