{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵

𝙥𝙖𝙧𝙩 • 6
داشت میله رو از کاموا در میاورد که خانم چوی با قهوه و کروسان اومد به محض برخورد فنجون با میز اونو برداشت و به لباش نزدیک کرد و کمی ازش خورد با صدای باز شدن در و تکون خوردن زنگوله بالای در سرش رو چرخوند یه پیک با کلاه و لباسش و یه بسته داشت میومد نزدیک جلو میز وایساد با صدا کنترل شده ای گفت
~تهیونگی کیه؟
^ایناهاش
تهیونگ سرشو با حالت بامزه ای کج کرد
-بسته اس؟ فکر نکنم مال من باشه من چیزی-
^ماله خودشه
پیک بسته رو به تهیونگ داد و گفت
~بهم گفتن وقتی اینو دادم بهتون بگم بعد اینکه صبحونه اتو خوردی بالا پایین نپر
خانم چوی خم شد نزدیک گوش تهیونگ
^جونگکوک فرستاده
تهیونگ لبخندی زد و ورقه رو امضا کرد بعد بسته رو روی میز گذاشت
خانم چوی با لبخند بالا پایین شد
^بازش کن تهیونگیی
تهیونگ بسته رو باز کرد و با یه خرس و خرگوش رو به رو شد تهیونگ آروم خندید و از جعبه بیرون اوردشون
-چه بامزه ان
سرشو سمت گوشیش چرخوند و برداشت گوشیو باز کردو با پیامکی که ارسال شده بود رو باز کرد
PM: وای چه زوج بامزه ای الهی به پای هم بمیرید
لبخندش رفت چند بار پلک زد دوباره پیامو خوند انتظار داشت پیام جونگکوک باشه ولی یه شماره ناشناس بود احتمالا شوخیه دیگه نه؟
^تهیونگ؟ چیشده؟ چیه؟
-...
^تهیونگ؟
-هیچی چیزی نیست
^تهیونگ رنگت پریده چجوری چیزی نیست؟
گوشیشو گذاشت رو میز و دوباره خرگوشو خرسو برداشت
-خیلی قشنگن شبیه خودمونن
خانم چوی با لبخند و ذوق به تهیونگ نگاه کرد
^خیلی قشنگ میشه اگه تو ام این شال گردنو بهش بدییی
-به نظرت خوشش میاد؟
^معلومه تهیونگی
دوباره میله رو دست گرفت از یه طرف خوشحال بود از یه طرف نگران..
کی بود اونیکه دلش میخواست تهیونگ و جونگکوک بمیرن؟ یعنی چی اون پیام اصلا؟
#فیک #فیکشن #فیک_تهکوک #تهکوک #تهکوکر #تهیونگ #تهیونگ #جونگکوک #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک
دوژتان 100 نفر شدیم دست بزنیددد
نظرتون رو بگوژید🗣💔
دیدگاه ها (۱۸)

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵𝙥𝙖𝙧𝙩 • ۷-تهیونگ؟ خوبی؟کارم تموم شده دار...

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵𝙥𝙖𝙧𝙩 • 5با صدای زنگ در پلکاش رو از هم ف...

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵𝙥𝙖𝙧𝙩 • 4تهیونگ منو رو برداشت و لباشو غن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط