چندشاتی تهیونگ
چندشاتی تهیونگ
Part9
+ من و تو همکار و دوست بودیم، این کار یه خیانته..
و صدای تیر....
زمان حال...
-میفهمین که اونپدرمو ازم گرفت؟
■ خب چه ربطی به دخترش داره
- ربطش اینه که اونم از اون خانواده است.. ات رو میکشم تا دردش رو حس کنه
•خیلی احمقی.. اگر ات براشون مهم بود نمیبردنش یتیم خونه ..
- حداقل دل خودم خنک میشه
◇احمق چرا باباشو نمیکشی
- نمیخوام.. میخوام دخترش رو بکشم
■تو کامل دیوانه ای .. احمق.. اون دختر گناهی نداره
•درسته.. تقصیر اون دختر بیچاره نیست..
- شما درکی ندارید..
دیگه چیزینگفتن...
از زبان ات..
با سر درد و بدن درد چشماش رو باز کردم، روی یک تخت بودم..
اطرافم رو نگاه کروم، دیگه خبری از اونواتاق شکنجه نبود.
در باز شد و آجوما وارد شد
×خوبی؟
+نه...
×این آب و غذارو بخور، شاید بهتر شدی..
+ممنون.
Part9
+ من و تو همکار و دوست بودیم، این کار یه خیانته..
و صدای تیر....
زمان حال...
-میفهمین که اونپدرمو ازم گرفت؟
■ خب چه ربطی به دخترش داره
- ربطش اینه که اونم از اون خانواده است.. ات رو میکشم تا دردش رو حس کنه
•خیلی احمقی.. اگر ات براشون مهم بود نمیبردنش یتیم خونه ..
- حداقل دل خودم خنک میشه
◇احمق چرا باباشو نمیکشی
- نمیخوام.. میخوام دخترش رو بکشم
■تو کامل دیوانه ای .. احمق.. اون دختر گناهی نداره
•درسته.. تقصیر اون دختر بیچاره نیست..
- شما درکی ندارید..
دیگه چیزینگفتن...
از زبان ات..
با سر درد و بدن درد چشماش رو باز کردم، روی یک تخت بودم..
اطرافم رو نگاه کروم، دیگه خبری از اونواتاق شکنجه نبود.
در باز شد و آجوما وارد شد
×خوبی؟
+نه...
×این آب و غذارو بخور، شاید بهتر شدی..
+ممنون.
- ۱۰۳.۴k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط