{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی تهیونگ

چندشاتی تهیونگ

part 7

نگاهی به دختر انداخت که متوجه شد از هوش رفته..
پوزخندی زد..

-این تازه اولشه خانوم کوچولو

زمزمه کرد و از اتاق خارج‌شد..

-آجوما..

×بله آقا..

- همه خدمتکار ها کاراشون رو درست انجام میدن؟

×بله..

-خوبه‌. ات الان بیهوش شده.. وقتی بهوش اومد، بهش آب و غذا بدید

×چشم..

چیزی‌نگفت و وارد اتاقش شد..

چند دقیقه بعد، در اتاق زدا شد و یکی از خدمتکار ها وارد شد

-بله؟

× ارباب، دوستاتون اومدن به دیدنتون..

-بگید بیان اتاقم..

×چشم..

بعد از چند دقیقه

جونگکوک، جیمین، نامجون وارد اتاق شدن..

-سلام..

علامت تهیونگ -
علامت جونگکوک ■
علامت جیمین•
علامت نامجون ◇

■سلام چطوری

•سلام

◇سلام‌.

- آجوما.. ۴ تا قهوه بیار..

×چشم...

چند دقیقه بعد، آجوما با یه سینی، ۴ تا فنجون قهوه وارد شد و سینی رو روی میز گذاشت..

نامجون، جیمین ، جونگکوک روی مبل روبه روی تهیونگ نشسته بودن..

◇دختره ات رو پیدا کردی؟

-آره بابا.. امروز صبح که آوردمش، قوانین و اینارو آجوما گفت.. ولی ۱ ساعت‌پیش دستاش درد میکرد انجام نداد به اتاق شکنجه بردم و شکنجه دادم

•چند بار باید‌بگیم نکن؟

-به خودم مربوطه..

■چند تا شلاق؟!

-200

•شوخیت گرفته؟

■چطور این کارو میکنی؟

◇ اون دختر فقط ۱۷ سالشه..

- مثل اینکه یادتون رفته خانواده ام چیکار کردن نه؟
دیدگاه ها (۴)

چندشاتی تهیونگPart9+ من و تو همکار و دوست بودیم، این کار یه ...

چندشاتی تهیونگpart ۱۰ات ویوبعد از غذا خوردن و قرص مسکن، لباس...

چندشاتی تهیونگpart 6پسر عصبی تر شد..-چه زری زدی؟(با چشمای خم...

چندشاتی تهیونگpart 5دختر باشه ای زمزمه کرد..آجوما بیرون رفت....

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

پارت یکعلامت تهیونگ + علامت جیمین ~علامت ات ________________...

پرسه در جنگل...همان شب...بعد از شام...ات از پشت میز بلند شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط