{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راوی: تو تخت دکو خیلی زود خوابش برد ولی کاچان بیدار بود..

راوی: تو تخت دکو خیلی زود خوابش برد ولی کاچان بیدار بود..... کاچان آروم از پشت دکو رو بقل کرد و دکو هم بعد از ۵ دقیقه بیدار شدم و کاچان خوشو زد به خواب دکو دید که تو بقل کاچانه برای همین سرخ شد..... ولی بعد چشاش رو بست و کاچان هم آروم لپ دکو بوس کرد و خوابید دکو هم لبخند زد و مردونِگی
کاچان رو بوس کرد(( آره ما سانسور مانسور نداریم😅 دیگه خودتون بقیه‌شو حدس بزنید))
((صبح روز بعد ))
کاچان: دکو! دکو ! باشو صبحونه سرد شد!
دکو: اومدم!!
راوی: دکو وقتی از طبقه ی بالا که داشتیم میومد پایین سر پله ی پاش لیز خورد و با کو*ن هم رو اومد پایین((😅))
کاچان: دکو!! حالت خوبه؟
دکو: آی آی آی آی.. آره
کاچان: این پله ها لیزن باید مراقب باشی! خداروشکر با کو*ن اومدی پایین مگرنه حتما یه جاییت میشکست!
راوی: ۱۰ ماه گذشت و در طول این ۱۰ ماه حادثه ی تبهکار لجنی و آشنایی آلمایت و دکو اتفاق افتاد ولی دکو چیزی در مورد یکی برای همه به کاچان نگفت روز آزمون رسید و همه تیمارو انتخاب کردن به جز کاچان و دکو و شتو .
پاک کننده: خب شما ۳ تا باهم چون تیم ندارین. حالا مرا حل آزمون رو شرح می دم ( توضیح می دم) یه مسابقه ی نجات داریم(چشای دکو برق زد) باید چند تا بچه که توی یه حادثه ی زلزله گیر افتادن رو نجات بدید. حالا آماده.. به جای خود... حرکت!!!!!!
شتو: صبر کنید...... دنبالم بیاید! صدا ی گریه می یاد! اون جاست !
دکو: حالت خوبه کوچولو؟
بچه: نه! بابابزرگم زیر آوار گیر کرده
دکو: نگران نباش ما کنارتیم! کاچان من می رم این کوچولو رو بدم بخش بهیاری. شما دوتا پدربزرگش رو نجات بدید!
شتو و کاچان:باشه! هی حرفای من رو تکرار نکن!((🤣))
راوی : خلاصه قبول شدن!
کاچان: هی دکو ! دوتیکه بیاید برای جشن شب خونه ی ما
_باشه!
ادامه پارت بعدی 😁
دیدگاه ها (۰)

بچه‌ها این دوستم تازه پیجشو زده هواشو داشته باشید

چرا قر می دین؟!🤣

از خوشحالی نمی‌دونم چیکار کنم 🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹😭

دکو: خانم عجله کنید تا به هوش نیومده باید به ایستگاه پلیس بر...

سیلام سیلام به علت حمایت های قشنگتون بریم سراغ ادامش.((قهرما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط