برچسبدوستصمیمی
#برچسب_دوست_صمیمی
پارت۳
☆بعدشم کاری نمیتونم باهاشون کنم چیزیه که شده مهم نیست حالا لبخند*
دازای: گونشو بوسیدم*
☆خب بیا بریم بیرون اینقدر اتاق نمونیم
دازای: باشه باشه خندید*
رفتن از اتاق بیرون*
چویا روی مبل خوابش برده بود*
☆چویا کی امددددد قرمز*
دازای: یعنی از اول کارامون رو دیده؟ قرمز*
چند روز بعد*
قرار شد چوکی دازای و چویا برن اتاق فرار*
☆من امادممممم بریم؟
چویا و دازای: بریم
سوار ماشین شدیم دازای کنار من نشست و چویا هم رانندگی میکرد*
رسیدیم اونجا پول رو دادیم و رفتیم داخل*
چند مرحله رو رفتیم که دیدم چویا نیست و من و دازای تنهاییم توی یه اتاق
(چوکی آسم شدیدداره)
اتاق تنگ ونفس گیربود دنیا دور سرم میچرخید که افتادم....
خماریییی برای پارت بعد۵لایککککک
پارت۳
☆بعدشم کاری نمیتونم باهاشون کنم چیزیه که شده مهم نیست حالا لبخند*
دازای: گونشو بوسیدم*
☆خب بیا بریم بیرون اینقدر اتاق نمونیم
دازای: باشه باشه خندید*
رفتن از اتاق بیرون*
چویا روی مبل خوابش برده بود*
☆چویا کی امددددد قرمز*
دازای: یعنی از اول کارامون رو دیده؟ قرمز*
چند روز بعد*
قرار شد چوکی دازای و چویا برن اتاق فرار*
☆من امادممممم بریم؟
چویا و دازای: بریم
سوار ماشین شدیم دازای کنار من نشست و چویا هم رانندگی میکرد*
رسیدیم اونجا پول رو دادیم و رفتیم داخل*
چند مرحله رو رفتیم که دیدم چویا نیست و من و دازای تنهاییم توی یه اتاق
(چوکی آسم شدیدداره)
اتاق تنگ ونفس گیربود دنیا دور سرم میچرخید که افتادم....
خماریییی برای پارت بعد۵لایککککک
- ۳.۷k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط