{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۲

پارت ۲۲
ات : ام چیزه ... هیچی چیز خاصی نیست ...
بورا : ات ...
ات : بورا چیزی نیست ...
بورا : پس بگو چرا جک امروز نیومده بود ...
ات : بورا ..
بورا : ات من بهت گفته بودم کاری نکن تو به حرفم گوش ندادی ...همیشه عین مامانمی بهم گیر میدی اینکارو نکن اونکارو نکن ...
اینجا برو اونجا نرو ...
ات : بهت اجازه دادم بری بار که اینجوری شد ...
بورا : اها الان عین مامانمی ..ولت کردم اینجوری شدی ... گذاشتم اینکارو بکنی اونجوری شد ...ات من دیگه بزرگ شدم نمیخوام باهام مثل بچه ها رفتار کنی ...
ات : اما ...
بورا : ات اما چی ها اما چی ... تو همیشه سعی داری از بقیه محافظت کنی ولی گند میزنی به همچیز ... ذوقامو کور میکنی ...
اشتیاقمو از دست میدم ...
ات :.....
ماریا : بورا بسه ...
کاملیا : بورا داری زیاده روی میکنی بسه ...
بورا : چی بسه ها چی بسه ( داد) شما خودتون خسته نشدین عین برده باهاتون رفتار شده ؟
ات : حرفاش عین سیلی تو صورتم میخورد ...
بغض خیلی بدی داشتم .....
اعضا : ....
بورا : من خسته شدم ... پشیمونم ... از اینکه انقدر احمق بودم که دوستی مثل تو انتخاب کردم....نمیدونستم سرنوشتم انقدر بده و قراره کسی مثل تورو تو زندگیم بیاره ( داد)
ماریا : بورا نمیخوایی بس کنی ... اگه ات تو زندگیت نبور تو حتی نمیتونستی گوشی تو دستت رو تو خواب ببینی ..( داد)
بورا : مشکلتون گوشیه.... ؟ گوشی رو پرت کرد اونور ... حالا خوب شد ؟
مارایا : واقعا فکر میکنی مشکل از گوشیه ...
یادت رفته کی تورو اونشب نجات داد ؟
کی وقتی میخواستی با ماشین تصادف کنی جونشو به خطر انداخت ؟
ات : ... بچه ها لطفا بسه ( اروم )
کاملیا ویو : میشد اشک رو تو چشمای ات دید ... هیچوقت ات رو اینجوری ندیده بودم ...
بورا : اها پس کلا مشکل منم یه چاقو برداشت بدون توجه به حرفای بقیه میخواست بکشه رو رگش که
ات : بچه گفتم بسه ( داد نه ها دااااااااااادددددد ) ...
همه ترسیدن
ات : م...من.. هیچوقت ن.نمیخواستم ش..شما اینجور فکر کنید من ...من فقط نمتونستم تحمل کنم شما اذیت میشید ...
فکر میکردم دارم شما رو نجات میدم اما فقط داشتن مینداختمتون تو دردسر ... بدون اینکه بفهمم ...
میخواستم عزیز ترین افراد زندگیمو نجات بدم ولی انداختمشون تو کثیفکاریای خودم...
شاید واقعا حق با بابام بود ... من یه بی عرضه‌ام که حتی حق زندگی کردن نداره ...
بورا
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۱...فردا : ویو ات : چشمامو باز کردم جین کنارم نبود پیژ...

پارت اول : ویو ات : امروز اخرین روز تابستون بود و من یک ادم ...

پارت ۹جین : یعنی میگی من زشتم ؟لنا : یکم نسبت به ووسوک اره ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط