بسم الله الرحمن الرحيم
بسم الله الرحمن الرحيم
قسمت اول :
مِلاک جهل، شرطی شدگی است :
جاهل است آن که از شرطی شدگی هایش بی خبر است، و لو دهها مدرک تحصیلی داشته باشد. و جاهل نیست آن که بر شرطی شدگی هایش واقف و فایق است هر چند سواد خواندن و نوشتن هم نداشته باشد. چه مِلاک جهل در وادی معرفت، شرطی شدگی است.
جهل آموختنی – علم ناآموختنی:
جهل آموختنی، جهلی است که آن را آموزش میگیرند. کلاس و درس و دفتر و دستک دارد. در جهل آموختنی، شخص واژهها و اصطلاحات فراوان حفظ میکند و مدام دانش مردهٔ مردگان را با ولع میآموزد، هرچند عملاً هیچکدام از آنها به کارش نیاید و حیاتبخش و آگاهیبخش و مفید و کاربردی نباشد و مشکلی از مشاکل بشر و حتی مشکلی از خودش را حل نکند. جهلآموختنی مواد درسی متنوع خود را دارد. هزینههای گزاف خود را دارد. و البته مدام هم فارغالتحصیلانش را بیرون میدهد. آنسوی جهل آموختنی، علم ناآموختنی قرار دارد. در علمناآموختنی هیچ دفتر و دستکی دیده نمیشود.
کلاس متعارفی وجود ندارد. آن یک رابطهٔ زنده و مستقیم با تمامیت هستی است و بر اساس مشاهده شکل میگیرد. فهم و آگاهیاش از طریق نگاه بی قضاوت است که لازمهاش خالیالذهن بودن و پیشداوری نداشتن است. در علمناآموختنی، گویی روحی لطیف و آگاه، تو را در بر میگیرد و چشمانت را به هستی میگشاید و قلبت را به حقیقت روشن میکند. علمناآموختنی علمی زنده و پویاست. تقلیدی نیست. در این علم تو روی پای خودت میایستی و هشیارانه با جریان حیات رهسپار میشوی و هر دم با چشمانی باز و بیدار به مشاهدهاش میپردازی. علمناآموخته پیش از آنکه حرف باشد یک عمل زنده است. سر و کارش با زنده و دریافتش از زنده است. فارغ التحصیلان علمناآموختنی هیچ مدرکی تحصیلی ندارند. مدرک ایشان در نگاهشان و در کلامشان نهفته است. در این میان؛ هستند جهلآموختگانی که بخت یارشان است و روزی میرسد که حقیقت علم را دریابند و جهلآموختههایشان را شجاعانه به دور اندازند و خالی از اندوختهها و القاءات نامفید، رهسپار راه مشاهده گردند. اینان اگرچه در هر عصری تعدادشان اندک است اما به هر حال پیوسته به رستگاراناند و به آگاهی زنده دست خواهند یافت.
آگاهیِ در حال بالاترین مرتبه دانش آن است که در می یابی هیچ چیز ارزش دانستن ندارد. بلکه این آگاهیِ در حال است که ارزشمند است. جهل مطلقاً اینگونه نابود می شود، نه با دانستن بیشتر. فهم این حقیقت، اصل مراقبه در رهایی ذهن است. و پس از آن تنها چیزی که می ماند جاری شدن با حقیقت زندگی است.(ادامه دارد...)
قسمت اول :
مِلاک جهل، شرطی شدگی است :
جاهل است آن که از شرطی شدگی هایش بی خبر است، و لو دهها مدرک تحصیلی داشته باشد. و جاهل نیست آن که بر شرطی شدگی هایش واقف و فایق است هر چند سواد خواندن و نوشتن هم نداشته باشد. چه مِلاک جهل در وادی معرفت، شرطی شدگی است.
جهل آموختنی – علم ناآموختنی:
جهل آموختنی، جهلی است که آن را آموزش میگیرند. کلاس و درس و دفتر و دستک دارد. در جهل آموختنی، شخص واژهها و اصطلاحات فراوان حفظ میکند و مدام دانش مردهٔ مردگان را با ولع میآموزد، هرچند عملاً هیچکدام از آنها به کارش نیاید و حیاتبخش و آگاهیبخش و مفید و کاربردی نباشد و مشکلی از مشاکل بشر و حتی مشکلی از خودش را حل نکند. جهلآموختنی مواد درسی متنوع خود را دارد. هزینههای گزاف خود را دارد. و البته مدام هم فارغالتحصیلانش را بیرون میدهد. آنسوی جهل آموختنی، علم ناآموختنی قرار دارد. در علمناآموختنی هیچ دفتر و دستکی دیده نمیشود.
کلاس متعارفی وجود ندارد. آن یک رابطهٔ زنده و مستقیم با تمامیت هستی است و بر اساس مشاهده شکل میگیرد. فهم و آگاهیاش از طریق نگاه بی قضاوت است که لازمهاش خالیالذهن بودن و پیشداوری نداشتن است. در علمناآموختنی، گویی روحی لطیف و آگاه، تو را در بر میگیرد و چشمانت را به هستی میگشاید و قلبت را به حقیقت روشن میکند. علمناآموختنی علمی زنده و پویاست. تقلیدی نیست. در این علم تو روی پای خودت میایستی و هشیارانه با جریان حیات رهسپار میشوی و هر دم با چشمانی باز و بیدار به مشاهدهاش میپردازی. علمناآموخته پیش از آنکه حرف باشد یک عمل زنده است. سر و کارش با زنده و دریافتش از زنده است. فارغ التحصیلان علمناآموختنی هیچ مدرکی تحصیلی ندارند. مدرک ایشان در نگاهشان و در کلامشان نهفته است. در این میان؛ هستند جهلآموختگانی که بخت یارشان است و روزی میرسد که حقیقت علم را دریابند و جهلآموختههایشان را شجاعانه به دور اندازند و خالی از اندوختهها و القاءات نامفید، رهسپار راه مشاهده گردند. اینان اگرچه در هر عصری تعدادشان اندک است اما به هر حال پیوسته به رستگاراناند و به آگاهی زنده دست خواهند یافت.
آگاهیِ در حال بالاترین مرتبه دانش آن است که در می یابی هیچ چیز ارزش دانستن ندارد. بلکه این آگاهیِ در حال است که ارزشمند است. جهل مطلقاً اینگونه نابود می شود، نه با دانستن بیشتر. فهم این حقیقت، اصل مراقبه در رهایی ذهن است. و پس از آن تنها چیزی که می ماند جاری شدن با حقیقت زندگی است.(ادامه دارد...)
- ۵۹۳
- ۱۳ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط