{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقش بودم ولی هرگز مرا یاری نکرد

عاشقش بودم ولی هرگز مرا یاری نکرد

در نبرد با رقیب از من هواداری نکرد

بر در ودیوار کوبیدم برای بودنش

او برای ماندن خود هیچ اصراری نکرد
دیدگاه ها (۴)

اوقتی بچه بودم میگفتند هروقت به تنهایی توانستی بند کفشهایت ر...

آدم از دست خودش گاهی گریزان می شود بر لبانش خنده می دوزد ولی...

صد فصل بهار آید و بیرون ننهم گامترسم که بیایی تو و در خانه ن...

امروز با یک نفر دیدار کرده ام...غریبه ای آشنا که همه چیش را ...

چطور یادت رفت؟... آن سناریو هایمان را... چطور توانستی مرا بج...

اعتماد پارت|۳۱|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط