{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my beautiful lie پارت⁵

my beautiful lie پارت⁵
مرد بزرگتر رو به روی دکتری که همین الان پسرک رو معاینه کرده بود نشسته بود و منتظر حرفاش بود
دکتر: بخاطر استرس غش کردن، و کبودی روی آرنجشون هم احتمالا بخاطر افتادن باشه...تا چند دقیقه دیگه هم بهوش میان
دکتر رفت و مرد بزرگتر کنار پسرک نشست و دستاشو گرفت
«ویو جیمین»
با نور مهتابی ای که میتابید به صورتم چشمامو باز کردم
سرم درد میکرد..یونگی تا دید بهوش اومدم کمکم کرد بشینم
یونگی: یادت نمیاد چیشد؟
جیمین: صدای داد و بیداد شنیدم..خواستم از اتاق بیام بیرون که چشمام سیاهی رفت و وقتی بیدار شدم اینجا بودم
یونگی: خودت میدونی که چرا یهو غش کردی؟
جیمین: احتمالا فشارم افتاده..الان خوبم میشه بریم خونه؟
یونگی: استرس داری؟ میترسی دکتر بهم یه چیزی گفته باشه؟
جیمین: از اینجا خوشم نمیاد میشه ب...
یونگی: جوابمو بده جیمین!(نسبتا بلند)
جیمین: آره استرس دارم..تو منو دوست نداری! من صدای یه زن و شنیدم...من مناسبت نیستم..بچم، غر غروام، زود گریم میگیره، هیچی نمیدونم تنها کاری که جفتمون میتونیم انجام بدیم تا راحت باشیم اینه که طلاق بگی...
حرفش با برخورد لبای مرد بزرگتر روی لباش نصفه موند
مرد بزرگتر جای جای دهنشو مزه میکرد، و لبای پفکی نرمشو قورت میداد..بعد چند ثانیه از همدیگه جدا شدن
یونگی: صدای اون زن که شنیدی زیاد موضوع خاصی نیست..اون فقط یه مزاحمه
جیمین:..
یونگی: درسته بچه ای..ولی من صبر نمیکنم تا بزرگ بشی...خودم بزرگت میکنم
قطره اشکی از رو گونه پسرک سر خورد که مرد بزرگتر
آروم پسرکشو در آغوش گرفت و جای اشک رو بوسید

پایان.

[نویسنده: پارک هانا]
یکی از درخواستی ها به پایان رسید.
منتظر نامجین باشین قشنگامم.
دیدگاه ها (۱۶)

https://timefriend.fun/user/22175010783لینک ناشناسمون☝🏻بیاین...

خب خبفیک جدیدمون اومدددداین رو همزمان با فیک نامجین ادامه می...

my beautiful lie پارت⁴یونگی: چه خوابی دیدی؟ جیمین: داشتم از ...

سلام قشنگام🎀فیک نویسه✨🩷حمایت کنید عمو رو آیدی عمو: kim_juxng...

my beautiful lie پارت²پسرک از درد تو خودش جمع شده بود و بلند...

my beautiful lie پارت³یونگی: الان بهتری؟ جیمین: آره پسرک کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط