{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر که آمد پرسید:

هر که آمد پرسید:


چند سالته؟


چه خوانده ای ؟


شغلت ؟


در آمدت ؟


ماشین داری؟


یکی آمد . . . .


با لبخندی بر لب ،پرسید:


پروانه ها را دوست داری؟


با باران مهربانی؟


تا حالا با ماهی ها حرف زده ای؟


او بود که شاعرم کرد . . . .
دیدگاه ها (۹)

نشستم صبح و ظهر و عصر ،در فکرت فرو رفتم . . . .اذان گفتند و ...

مثل شهری جنگی ام ،که سالها بعد از نبرد ،بازسازی گشته اما باز...

تنها تو که باشی کنار مندلمقرص است . . . .اصلا تمام قرص ها جز...

عادت ؛بدترین نوعِ فراموشی ست !ببخش که نبودمو تو عادت کردی به...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p4جونگکوک کمی فکر کرد:« اومم... این ...

بهانه؛ - دفتر خاطراتم را باز کرد ، متعجب بود اما کمی بعد لبخ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:49یونگی سمت حیاط خلوت رفت.. صدای خنده ها حالا وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط