{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنار مشتی خاک

کنار مشتی خاک
در دور دست خودم تنها نشسته ام
نوسان ها خاک شد
خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت
شبیه هیچ شده ام
اوج خودم را گم کرده ام....
دیدگاه ها (۳)

👍 👍

😍 😍 😉

هه

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁶/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

«بی خواب»غزل نمی‌چکد از چشم‌های بی‌خوابمکنار پنجره خشکیده قل...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت نهــمهفدهم جولای ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط