{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


یک خاطره داریم و
یک خروار شب؛
که هی تکرار می شود؛
و حافظه ای که
هی از تو پُر می شود؛
و جانی که
هی به لب می رسد
اما در نمی رود...!

#لیلا_مقربی

‌‌‌‌‎
دیدگاه ها (۲)

کاش هیچ گذشته ای با هم نداشتیمآنوقت من می توانستمبه تو زنگ ب...

کربلا رفتن خود را به رُخ‌ ما نکشید؛ما درست است نرفتیمولی دل ...

مادرم می گفتسرت به کار خودت باشدو من سرم به کارم بودسرم به ک...

دنیاجای خوبیبرای شاعر شدن نیستاین بار که برگردمدرخت می شوم.....

‏ تا آفتاب می‌رود و صبح می‌دمدعاید به خیر باد صباح و مسای تو...

چرا گریه می‌کنی..!؟چون دلم هنوز باور نکرده که دیگر صدایت را ...

می روی ونمی رود، غم تو از دل، حق بده جای گریه، دیده خون ببار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط