{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART 2

PART 2

٪منم، براتون کمی غذا اوردم
_بیاین تو مادر
٪عااااا بیاین غذا بخورین
+مادر چرا انقد زحمت کشیدی
٪اینجوری نگو از غذای دیشب که از جشن اورده بودیم داغ کردم بخورین
_+: 😐
_ممنون مادر (لبخند ملیهههههه)
٪میگم شما چرا انقد معضبین
+عاااا مادر وقط خوابتون نیست؟
٪وای ساعت چنده مگه؟
+عاممم ساعت
تو مَزغِش
وای چرا ساعت 9 تپ نه
+ساعت 11هست
٪فک نکنم ی شب چیز زیادی باشه
+نه مادر باید بخوابین پاشین پاشین برید دیگه
٪باشه باشه تنهاتون میزارم
چای وونا
_بله مادر
گوشتو بیار نزدیک
(قبلش روغن بریز که راحت تر......
_یاااا مادرررررر
٪باشه باشه بخوابید(با خنده های کوتاه)
+در گوشت چی گفت
_گفت قبلش روغن بریز تا..... یااااا به تو چه موضوع بین عروس و مادر شوهره
+خب عروس نمیخوای بخوابی
_چرا همسرم الان میام
+تروخدا نگو همسرم تنم مور مور میشه
_باشه همسرکم
+یااااااا
_چییی همسرم سرم داد زد؟
اومد گرفتنم و انداختمم رو تخت و روم خیمه زد
+دیگه نگو باشه مگه این که مجبور باشی
ترسیده بودم و قلبم تندتند میزد احساس میکردم صورتم خیسه از روم بلند شد و لباسشو در اورد
وای چه بدنی داره بهش نمیومد ولی بدنش لاغر بود و سیکس پک داشت بازوهاشم متوسط بود اما برامدگی هایی داشت
+چیه نگا میکنی
_ها؟
+بدنم خیلی جذابه؟
_هاا.... اره خیلی.... مم.. منظورم اینه که....
اومد صمت صورتم و نزدیکم شد انگشتشو رو لبام گزاشت و گفت
+اشکال نداره
_م..... من (به پایین نگا میکند🗿)
+گفتم مشکلی نیس
(اینجا بغلش کرد هرکی تونست مثه من تصور کنه بش جایزه میدم🗿)
(عع از بغلش اومد بیرون هه هههههه)
+بغلنم گرفتی نمیخوای بخوابی؟
_عااا چرا میخوابم
+با این لباسا؟
_چشه؟
+کدوم ادمی با لباس خونه میخوابه پاشو لباس راحت تری بپوش و بخواب
_باشه.... اینجا جایی نیس برم عوض کنم
+نه
_چییی خب من نمیتونم اینجا لباسمو.... خب..... عوضش کنم
+یاا ما دوتامونم مردیم زود عوض کنو بخاب
(در حال در اوردن لباس)
بدن توعم دست کمی از من نداره ها
_یا میخوای بمیری؟
+به دست همچین مردی با این بدن چرا که نه
البته از نوع دیگش(داری به چی فک میکنی، نباید به اون فک کنی، خاک تو سرت🗿)
(سرشو انداخت پایین و گفت)
_پس میخوای بهت نشونش بدم نه؟
فعلا خستم
رفتم نزدیکشو خودمو روش نداختم.....


𝐊𝐈𝐌𝐒𝐄𝐘𝐎𝐍𝐆
#فیک
#کره_جنوبی
دیدگاه ها (۱)

خبامروز دو پارت رو اپ میکنم🗿خاعشن لایک کنید🗿اگه از فیک خوشتو...

PART 3صورتمو نزدیک لباش بردم، چشماشو بستو رو ی هم فشارش میدا...

هاییییی🗿🤝ببخشید نتونستم پارت دو رو اپ کنم من دیروز کلا خونه ...

PART 1دو پسر در رو به روی هم: +هی چرا احساس میکنم یکم.... _ا...

پارت ۱ بینا- یور# پدر* مادر^^بینا دختر روز اول مدرست دیر میش...

.. MY DOLL .. (لباس ا.ت ۲)ویو جیمین ا.ت داشت به بیرون نگاه م...

spanish girl:3۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط