part
part 9
مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تهیونگ: هی ات زشته گریه نکن بریم بیرون حرف بزنیم ..... رفتیم بیرون مدرسه بغلش کردم و گفتم: ات منم دلم برات تنگ میشه ولی تقصیر پدرمه اون اراده میکنه ما باید انجام بدیم گریه نکن...... برای چند لحظه توی چشمام خیره شد بعد اومد جلو لباش رو گذاشت روی لبم خیلی رمانتیک همو میبوسیدیم و همو بغل میکردیم برای اخرین بار خیلی ناراحت بودم برای اینکه بهش دروغ گفتم نباید میگفتم ولی مجبورم نمیخوام از دستش بدم
ات: تهیونگ دیر وقته باید برم خونه کی میخوای بری
تهیونگ: فردا ساعت چهار
ات: یعنی نمیای کلاس
تهیونگ: نه
ات: پس منم نمیرم میام باتو میخوام برای اخرین بار ببینمت
تهیونگ: باش
پرش زمانی به فردا ساعت چهار
ات: داخل فرودگاه داشتم دنبال تهیونگ میگشتم که دستی دورم حلقه شد برگشتم ونگاه کردم تهیونگ بود منم بغلش کردم که دوباره اشکام سرازیرشد
تهیونگ: ات دوباره شروع کردی
ات: تهیونگ خیلی دوست دارم
تهیونگ: من عاشقتم زندگیم
ات: دوباره برمیگردی پیشم نه؟
تهیونگ: ات من........ داشتم حرف میزدم که صدای بلند گو بلند شد هواپیما ما میخواست پرواز کنه
ات: تهیونگ برای اخرین بار بغلم کن
تهیونگ: رفتم بغلش کردم و گونشو بوسیدم...... ات فرموشت نمیکنم
ات: خداحافظ تهیونگ «گریه»
.....
مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تهیونگ: هی ات زشته گریه نکن بریم بیرون حرف بزنیم ..... رفتیم بیرون مدرسه بغلش کردم و گفتم: ات منم دلم برات تنگ میشه ولی تقصیر پدرمه اون اراده میکنه ما باید انجام بدیم گریه نکن...... برای چند لحظه توی چشمام خیره شد بعد اومد جلو لباش رو گذاشت روی لبم خیلی رمانتیک همو میبوسیدیم و همو بغل میکردیم برای اخرین بار خیلی ناراحت بودم برای اینکه بهش دروغ گفتم نباید میگفتم ولی مجبورم نمیخوام از دستش بدم
ات: تهیونگ دیر وقته باید برم خونه کی میخوای بری
تهیونگ: فردا ساعت چهار
ات: یعنی نمیای کلاس
تهیونگ: نه
ات: پس منم نمیرم میام باتو میخوام برای اخرین بار ببینمت
تهیونگ: باش
پرش زمانی به فردا ساعت چهار
ات: داخل فرودگاه داشتم دنبال تهیونگ میگشتم که دستی دورم حلقه شد برگشتم ونگاه کردم تهیونگ بود منم بغلش کردم که دوباره اشکام سرازیرشد
تهیونگ: ات دوباره شروع کردی
ات: تهیونگ خیلی دوست دارم
تهیونگ: من عاشقتم زندگیم
ات: دوباره برمیگردی پیشم نه؟
تهیونگ: ات من........ داشتم حرف میزدم که صدای بلند گو بلند شد هواپیما ما میخواست پرواز کنه
ات: تهیونگ برای اخرین بار بغلم کن
تهیونگ: رفتم بغلش کردم و گونشو بوسیدم...... ات فرموشت نمیکنم
ات: خداحافظ تهیونگ «گریه»
.....
- ۲۲.۷k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط