{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

سناریو
وقتی رفتید استخر و میخواید شنا کنید و لباس باز میپوشید(به عنوان برادر بزرگ )



دراکن
از زبان. ا.ت
من اومدم لب استخر نشستم تا منو دید اومد نشست لب استخر پیشم گف بنظرت خیلی باز نیست منم گفتم نه کن چین عصبانی شد بغلم کرد بردتم خونه گف سریع یه چیز دیگه بپوش منم گفتم نه نوموخام کن چین عصبی ترشد و داد زد خوشت میاد پسرا بهت نگاه کنن منم ترسیدم لباسم رو عوض کردم



مایکی
عصبانی شد و دستت رو گرفت و بردت تو خونه و بهت گفت لباستو عوض کنی ولی گوش نکردی و گفتی نه اونم خودشو کیوت کرد و خواهش کرد تو هم از شدت کیوت بودنش قبول کردی
دیدگاه ها (۰)

وقتی دارن لباس عوض مبکنن و اشتباهی میای تو اتاق.مویچیرومویچی...

سناریو وقتی رفتی خونشون و حموم هستی و لباس نداری(دوستتن ولی ...

بیشور😑

_عه بهوش اومدی؟+ کوری؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ _ببخشید که نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط