وقتی...(پارت یک)
روی مبل نشسته بودی و مشغول فیلم دیدن بودی که صدای نوتیف گوشیت رو شنیدی..
سرت رو به سمت پایین، روی میز کوچیک جلو پات چرخوندی و گوشیت رو از روش برداشتی..
(عزیزم آماده شو دارم میام پیشت)
چشمات گرد شدن
+چیییییی؟
پیامی که از طرف مینهو دریافت کرده بودی باعث شد حسابی شوکه شی..
جوابش رو دادی..
(هی نیا اینجا خونم مرتب نیستتت)
جوابی نگرفتی و چند ثانیه بعد صدای زنگ در رو شنیدی
+اوه..
با کلافگی پاشدی و به سمت در رفتی..
به در که رسیدی، چشمات رو بستی و نفس عمیقی کشیدی.. در رو باز کردی..
_سلامم
اخم کردی.. بهت خندید و وارد خونه شد..
+هییی آقای بی ملاحظه.. من کی دعوتت کرده بودم خونم؟
همونطور که وارد اشپزخونه میشد جوابت رو داد..
_یعنی میخوای بگی از دیدنم خوشحال نیستی؟
به دروغ جواب دادی..
+نه
در رو بستی و دنبال مینهو راه افتادی..
+چرا اومدی اینجا؟
در یخچال ت رو باز کرد و دنبال چیزی برای خوردن گشت.. زیر لب گفت..
_واقعا چیزی برای خوردن نداری؟
چشمات رو تو حدقه چرخوندی
+شنیدم چی گفتیا
همونطور که به فضولی کردنش ادامه میداد، لبخند پیروزمندانه ای رو لبش نشست
_اخجون بستنی داریی؟
+به اون بستنی های دست نزن برای خودمه
بدون توجه به حرفت بستنی رو برداشت و بازش کرد..
+هییی گفتم اون برای منه
_دیگه برای منه
با عصبانیت خودت رو به سمتش پرت کردی تا بستنی رو از دستش بگیری
+بدش به منن
دستت رو سمتش بردی و مینهو
دستش رو برد عقب تا نتونی بستنی رو از دستش بقاپی و همون لحظه
جفتتون از تعجب خشکتون زد..
چند ثانیه سکوت بر قرار شد
بعد از چند ثانیه مینهو با صدایی ترسیده و پر از تعجب سکوت بینتون رو شکست
_چیشد؟
چشم هات شروع کرد به سیاهی رفتن
این دیگه چی بود؟
دستت از توی دست مینهو رد شده بود!
انگار مینهو مادیت نداشت..
احتمالا اگه مینهو هم انقد تعجب نمیکرد فکر میکردی که خیالاتی شدی
با ترس لب زدی
+چیکار کردی؟؟
مینهو که هول شده بود و نمیتونست تعجب رو پنهان کنه جواب داد
_نمیدونم چه اتفاقی افتاد.. من.. چی بگم؟ این.. من.. چرا
بدون اینکه منتظر ادامه حرفش بمونی، برای اثبات چیزی که الان جلوی چشم های جفتتون اتفاق افتاده بود، دوباره با دستت به دستش ضربه زدی تا ببینی باز هم اون اتفاق تکرار میشه؟
ولی نه.. دوباره اتفاق نیوفتاد
این دفعه با عصبانیت جمله ت رو تکرار کردی
+چیکار کردی؟؟
#لینو#بنگچان#چانگبین#هیونجین#هان#فلیکس#سونگمین#جونگین#استری_کیدز#سناریو
سرت رو به سمت پایین، روی میز کوچیک جلو پات چرخوندی و گوشیت رو از روش برداشتی..
(عزیزم آماده شو دارم میام پیشت)
چشمات گرد شدن
+چیییییی؟
پیامی که از طرف مینهو دریافت کرده بودی باعث شد حسابی شوکه شی..
جوابش رو دادی..
(هی نیا اینجا خونم مرتب نیستتت)
جوابی نگرفتی و چند ثانیه بعد صدای زنگ در رو شنیدی
+اوه..
با کلافگی پاشدی و به سمت در رفتی..
به در که رسیدی، چشمات رو بستی و نفس عمیقی کشیدی.. در رو باز کردی..
_سلامم
اخم کردی.. بهت خندید و وارد خونه شد..
+هییی آقای بی ملاحظه.. من کی دعوتت کرده بودم خونم؟
همونطور که وارد اشپزخونه میشد جوابت رو داد..
_یعنی میخوای بگی از دیدنم خوشحال نیستی؟
به دروغ جواب دادی..
+نه
در رو بستی و دنبال مینهو راه افتادی..
+چرا اومدی اینجا؟
در یخچال ت رو باز کرد و دنبال چیزی برای خوردن گشت.. زیر لب گفت..
_واقعا چیزی برای خوردن نداری؟
چشمات رو تو حدقه چرخوندی
+شنیدم چی گفتیا
همونطور که به فضولی کردنش ادامه میداد، لبخند پیروزمندانه ای رو لبش نشست
_اخجون بستنی داریی؟
+به اون بستنی های دست نزن برای خودمه
بدون توجه به حرفت بستنی رو برداشت و بازش کرد..
+هییی گفتم اون برای منه
_دیگه برای منه
با عصبانیت خودت رو به سمتش پرت کردی تا بستنی رو از دستش بگیری
+بدش به منن
دستت رو سمتش بردی و مینهو
دستش رو برد عقب تا نتونی بستنی رو از دستش بقاپی و همون لحظه
جفتتون از تعجب خشکتون زد..
چند ثانیه سکوت بر قرار شد
بعد از چند ثانیه مینهو با صدایی ترسیده و پر از تعجب سکوت بینتون رو شکست
_چیشد؟
چشم هات شروع کرد به سیاهی رفتن
این دیگه چی بود؟
دستت از توی دست مینهو رد شده بود!
انگار مینهو مادیت نداشت..
احتمالا اگه مینهو هم انقد تعجب نمیکرد فکر میکردی که خیالاتی شدی
با ترس لب زدی
+چیکار کردی؟؟
مینهو که هول شده بود و نمیتونست تعجب رو پنهان کنه جواب داد
_نمیدونم چه اتفاقی افتاد.. من.. چی بگم؟ این.. من.. چرا
بدون اینکه منتظر ادامه حرفش بمونی، برای اثبات چیزی که الان جلوی چشم های جفتتون اتفاق افتاده بود، دوباره با دستت به دستش ضربه زدی تا ببینی باز هم اون اتفاق تکرار میشه؟
ولی نه.. دوباره اتفاق نیوفتاد
این دفعه با عصبانیت جمله ت رو تکرار کردی
+چیکار کردی؟؟
#لینو#بنگچان#چانگبین#هیونجین#هان#فلیکس#سونگمین#جونگین#استری_کیدز#سناریو
- ۱۰.۱k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط