ای مردمان ای مردمان، از من نیاید مردمی..
ای مردمان ای مردمان، از من نیاید مردمی..
دیوانه هم نندیشد آن، کاندر دل اندیشیده ام ... امروز عقل من ز من، یک بارگی بیزار شد..
خواهد که ترساند مرا، پنداشت من نادیده ام... در دیده ی من اندرآ، وز چشم من بنگر مرا..
زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام... من از برای مصلحت، در حبس دنیا مانده ام..
حبس از کجا من از کجا، مال که را دزدیده ام... تو مست مستِ سرخوشی من مستِ بی سر سرخوشم..
تو عاشق خندان لبی، من بی دهان خندیده ام
چندان که خواهی در نگر، بر من که نشناسی مرا..
زیرا از آن کم دیده ای، من صد صفت گردیده ام... در زخم او زاری مکن، دعوی بیماری مکن..
صد جان شیرین داده ام، تا این بلا بخریده ام... پیش طبیبش سر بنِه، یعنی مرا تریاق ده..
زیرا در این دام نزه، من زهرها نوشیدم... من از برای مصلحت، در حبس دنیا مانده ام..
حبس از کجا من از کجا، مال که را دزدیده ام... تو مست مستِ سرخوشی من مستِ بی سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام
دیوانه هم نندیشد آن، کاندر دل اندیشیده ام ... امروز عقل من ز من، یک بارگی بیزار شد..
خواهد که ترساند مرا، پنداشت من نادیده ام... در دیده ی من اندرآ، وز چشم من بنگر مرا..
زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام... من از برای مصلحت، در حبس دنیا مانده ام..
حبس از کجا من از کجا، مال که را دزدیده ام... تو مست مستِ سرخوشی من مستِ بی سر سرخوشم..
تو عاشق خندان لبی، من بی دهان خندیده ام
چندان که خواهی در نگر، بر من که نشناسی مرا..
زیرا از آن کم دیده ای، من صد صفت گردیده ام... در زخم او زاری مکن، دعوی بیماری مکن..
صد جان شیرین داده ام، تا این بلا بخریده ام... پیش طبیبش سر بنِه، یعنی مرا تریاق ده..
زیرا در این دام نزه، من زهرها نوشیدم... من از برای مصلحت، در حبس دنیا مانده ام..
حبس از کجا من از کجا، مال که را دزدیده ام... تو مست مستِ سرخوشی من مستِ بی سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام
- ۳.۲k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط