{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازمیان این همه پنجره من به همان دل

ازمیان این همه پنجره من به همان دل

بسته بودم که هرگز گشوده نمی شد!در

تمام ایستگاه ها چشم به راه قطاری بودم
هرگزنمی آیدو درتمام جمع ها

خویشاوند کسی بودم که نبود!عزیزدلم

تنهایی آینه ای ست که دیریازودمقابلت

می گیرندتابشکنی پیش ازآنکه هزارتکه
شوی دورشو!!!
دیدگاه ها (۶)

الکی میگفت دوست دارم .....الکی میگفت عاشقتم....الکی فدام میش...

به آغوش تومحتاجم برای حس آرامشبرای زنده باتوپراز شورم پراز خ...

سالها روبه قبله بودم ومی گفتم دیگرهیچ کس ازمن عاشقانه ای نخو...

حال خوبی ست گلی رادیدن ونچیدن ازباغ قامت گل نشکستن زیباست ور...

مردی که در کنارم بود

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط