فصل اول-پارت۴#
فصل اول-پارت۴#
#منما
وارد اتاقم شده و در رو قفل کردم و بعدش به در تکیه دادم و سر خوردم روی زمین و ناخداگاه اشکی از روی گونم سر خورد و روی دستام که روی زانوهام مشت شده بودن ریخت،آره حقیقت این بود..من نتیجه ی اشتباه ناروتو و ساسکه توی سال های جوونیشون بودم.. دقیقاً دو سال باهاشون زندگی کردم و وقتی من دو سالم شد تصمیم گرفتن از هم جدا بشن و رابطشون رو تموم کنن و با ساکورا و هیناتا ازدواج کنن و الان ساسکه با ساکورا ازدواج کرده و سارادا دخترشونه و ناروتو هم با هیناتا ازدواج کرده و کاواکی و بوروتو و هیماواری رو دارن..کاواکی حتی با ناروتو نسبت خونی هم ندارد و فقط پسرخوندشه اما ناروتو اونو به من ترجیح میده...؟! اونا فقط یه مشت بچه ی ضعیف و بدرد نخورن! من روباه نه دم رو دارم! من شارینگان و چاکرای عظیم اوچیها و اوزوم رو دارم اما چرا به چشم ساسکه و ناروتو نمیام..؟؟ چرا باید تاوان اشتباهات جوونی اونا رو من بدم؟
#راوی
چند وقت بعد منما و بچه ها گنین شدن و ناروتو و ساسکه و شیکامارو به عنوان هوکاگه،سایه ی هوکاگه و مشاور هوکاگه داشتن سربند های بچه هارو براشون می بستن،وقتی منما با بی میلی رفت جلو حتی توی صورت ساسکه نگاه نکرد
ساسکه با لحنی سرد گفت: سرت رو بگیر بالا
منما فقط سرش رو آورد بالا و ساسکه پیشونی بند رو براش بست و بعدش منما سریع رفت آخر صف،همه به بچه ها با تعجب به منما نگاه می کردن چون همه دوست داشتن ساسکه و ناروتو و شیکامارو پیشونی بنداشون رو ببندن ولی منما اینطور برخورد کرد،منما گوشه ای روی نیمکت حیاط نشسته بود و به دستاش که روی زانوهاش بودن و مشت شده بودن خیره شده بود و اخم کمرنگی روی پیشونیش بود
#منما
وارد اتاقم شده و در رو قفل کردم و بعدش به در تکیه دادم و سر خوردم روی زمین و ناخداگاه اشکی از روی گونم سر خورد و روی دستام که روی زانوهام مشت شده بودن ریخت،آره حقیقت این بود..من نتیجه ی اشتباه ناروتو و ساسکه توی سال های جوونیشون بودم.. دقیقاً دو سال باهاشون زندگی کردم و وقتی من دو سالم شد تصمیم گرفتن از هم جدا بشن و رابطشون رو تموم کنن و با ساکورا و هیناتا ازدواج کنن و الان ساسکه با ساکورا ازدواج کرده و سارادا دخترشونه و ناروتو هم با هیناتا ازدواج کرده و کاواکی و بوروتو و هیماواری رو دارن..کاواکی حتی با ناروتو نسبت خونی هم ندارد و فقط پسرخوندشه اما ناروتو اونو به من ترجیح میده...؟! اونا فقط یه مشت بچه ی ضعیف و بدرد نخورن! من روباه نه دم رو دارم! من شارینگان و چاکرای عظیم اوچیها و اوزوم رو دارم اما چرا به چشم ساسکه و ناروتو نمیام..؟؟ چرا باید تاوان اشتباهات جوونی اونا رو من بدم؟
#راوی
چند وقت بعد منما و بچه ها گنین شدن و ناروتو و ساسکه و شیکامارو به عنوان هوکاگه،سایه ی هوکاگه و مشاور هوکاگه داشتن سربند های بچه هارو براشون می بستن،وقتی منما با بی میلی رفت جلو حتی توی صورت ساسکه نگاه نکرد
ساسکه با لحنی سرد گفت: سرت رو بگیر بالا
منما فقط سرش رو آورد بالا و ساسکه پیشونی بند رو براش بست و بعدش منما سریع رفت آخر صف،همه به بچه ها با تعجب به منما نگاه می کردن چون همه دوست داشتن ساسکه و ناروتو و شیکامارو پیشونی بنداشون رو ببندن ولی منما اینطور برخورد کرد،منما گوشه ای روی نیمکت حیاط نشسته بود و به دستاش که روی زانوهاش بودن و مشت شده بودن خیره شده بود و اخم کمرنگی روی پیشونیش بود
- ۱۷۳
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط