{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Multi-Part: 1

Multi-Part: 1

When you were pregnant, you went to the gym without her permission.

ویو : ا. ت

امروز خیلی خوشحال بودم چون فهمیدم باردارم جونگکوک وقتی این خبر و بهش بدم حتما خوشحال میشه....... پففیل و درست کردم و نشستم پای تلویزیون و کارتون میدیم که گوشیم زنگ خورد..... یونا بود

_ بله؟

یونا : سلام خوبی؟

_ خوبم تو چطوری؟

یونا : منم خوبم راستی ا.ت

_ بله؟

یونا : امشب با بچه ها میریم بار سوهو برگشته.. توی بار قرار گذاشته با بچه ها بریم
( سوهو دوست دبیرستانی ا.ت و اکیپش بوده که بعدا رفت آمریکا)

_ یونا تو که میدونی جونگکوک نمیزاره

یونا : مگه بهم نگفتی امروز جونگکوک یک کارش خیلی طول میکشه جلسه داره.. تا اون موقع میریم و برمیگردیم جونگکوک هم نمیفهمه... اگه نیای سوهو ناراحت میشه

_ نمیدونم..

یونا : نمیدونم نداریم باید بیای

_‌...

یونا : ا.ت؟

_ خیل خب باشه

یونا : خوبه پس شب ساعت 7میام دنبالت حاضر باش

_ اوکی

و تماس و قطع کردم ساعت الان 5 بود دوساعت وقت داشتم جونگکوک بهم گفته بود امروز یکی جلسه خیلی مهم داره تا ساعت 10 نمیاد
رفتم حموم و بعدش که اومدم بیرون ساعت 5 و نیم بود یکم روتین پوستی کردم و بعدش ارایش کردم و یک لباس مناسب پوشیدم چون جونگکوک همرام نیست لباسم مناسب بود و کوتاه نبود هروقت با اون میرفتم بار خودش میگفت چون اون همراهمه کسی حق نداره بهم نگاه کنه. خلاصه تا اماده شدم ساعت شد 6 و نیم. نیم ساعت دیگه یونا میاد دنبالم....

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی از جونگکوک

من که عاشق ورژن بعد سربازیشم

آتیشی که از بارون شروع شدpart27ویوی ا. تچند ثانیه به جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط