{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم مجلس عقد یکی از رفقام ،

رفته بودم مجلس عقد یکی از رفقام ،

خانواده ی داماد میگفتن :

نون و پنیر آوردیم ؛ دخترتونو بردیم …!

خانواده ی عروس با خوشحالی میگفتن :

نون و پنیر ارزونی تون ؛ ترشی چپوندیم بهتون
دیدگاه ها (۱)

ﻃﺮﻑ تو پروفایلش ﻧﻮﺷﺘﻪ :ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺪﺍﺭ، ﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﮐﻦ، ﺩﺳﺖ ﺁﻣﻮﺯﻡ ﮐﻦ، ...

ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﻋﺎﻣﯿﮑﺮﺩﺗﺎ ﻣﻨﻮ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ ...

ولنتاین چیستروز انقراض جهانی پسرا به صورت موقت یعنی یه جاهای...

امروز از کناره یه پسره رد شدم داشت با مخاطب خاصش تلفنی حرف م...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:8 تو یه چشم به هم زدن آخر هفته رسید.با مادرم به س...

فیک : بین راندها

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟐جونگکوک رفت کنار برادر ناتنیش ایستاد. ...

part ²با اون شخص یهو بدنم لرزید.اون جونگکوک بود!!!ولش بک به ...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

Custom bride part : 1

🧐 فیلترینگ حبابی میدونی چیه⁉️😢 شما در فضای مجازی به خوبی رصد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط