بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت سوم :
اگر خداوند سبحان، دین را فقط در کتاب تبیین و بدان دعوت مینمود، به غیر از اهل علم، کسی دیندار نمی شد! اما همگان باید دیندار باشند، لذا فرمود: دینی که برای شما قرار دادم را در فطرت خودتان نهادینه نموده ام، پس بدان روی آورید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ - پس، روی خود را متوجه آئين خالص پروردگار كن، اين فطرتی است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونی در آفرينش خدا نيست؛ اين است دين و آئين محكم و استوار ولی اكثر مردم نمی دانند.(سوره روم آيه 30)
تفاوتها در گرایشهای دینی نیز به خاطر بدلسازی و جایگزینی ادیان باطل، به جای دین حق و إلهی می باشد؛ لذا اصل دین گرایی فطری است،اما در مصداق دین حق، اختلاف وجود دارد.
حقیقت مصادیق درفطرت چنین نیست که فطرت، فقط به ریشه و اصل اختصاص داشته باشد؛ مثلاً اصل پرستش یا دین گرایی فطری باشد، اما مصداق إله حق و دین حق، فطری نباشد.
آن که به فطرت خداشناسی و خدا پرستی توجه میکند، با عقل فطری میفهمد که ماده، طاغوت، فرعون و بُت،ثروت،قدرت و شهوت، نمی توانند إله، معبود، خالق، مالک و ربّ باشند؛ و إله حقیقی، حیّ،علیم، حکیم، قادر، واحد، اَحد، بدون مثل و مانند و مبرا - سبحان از هر گونه نقص و عیب و توصیفاتی میباشد که مشرکان می نمایند!
قلب فطری نیز نشان میدهد که هیچ چیزی جز او، کمال محض نیست، و اساساً کمالی جز او وجود ندارد؛ لذا عشق به کمال، در حقیقت، عشق به اوست - و بندگی فقط سزاوار اوست.
عقل و قلب فطری، به دین فطری گواهی میدهند و گرایش دارند؛ یعنی همان دینی که خداوند وضع نموده است، نه ادیان ساخت بشر و من آوردی؛ دینی که مبتنی بر جهان بینی- إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ - و اعتقاد به توحید و معاد می باشد.(پایان)
پاسخ قسمت سوم :
اگر خداوند سبحان، دین را فقط در کتاب تبیین و بدان دعوت مینمود، به غیر از اهل علم، کسی دیندار نمی شد! اما همگان باید دیندار باشند، لذا فرمود: دینی که برای شما قرار دادم را در فطرت خودتان نهادینه نموده ام، پس بدان روی آورید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ - پس، روی خود را متوجه آئين خالص پروردگار كن، اين فطرتی است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونی در آفرينش خدا نيست؛ اين است دين و آئين محكم و استوار ولی اكثر مردم نمی دانند.(سوره روم آيه 30)
تفاوتها در گرایشهای دینی نیز به خاطر بدلسازی و جایگزینی ادیان باطل، به جای دین حق و إلهی می باشد؛ لذا اصل دین گرایی فطری است،اما در مصداق دین حق، اختلاف وجود دارد.
حقیقت مصادیق درفطرت چنین نیست که فطرت، فقط به ریشه و اصل اختصاص داشته باشد؛ مثلاً اصل پرستش یا دین گرایی فطری باشد، اما مصداق إله حق و دین حق، فطری نباشد.
آن که به فطرت خداشناسی و خدا پرستی توجه میکند، با عقل فطری میفهمد که ماده، طاغوت، فرعون و بُت،ثروت،قدرت و شهوت، نمی توانند إله، معبود، خالق، مالک و ربّ باشند؛ و إله حقیقی، حیّ،علیم، حکیم، قادر، واحد، اَحد، بدون مثل و مانند و مبرا - سبحان از هر گونه نقص و عیب و توصیفاتی میباشد که مشرکان می نمایند!
قلب فطری نیز نشان میدهد که هیچ چیزی جز او، کمال محض نیست، و اساساً کمالی جز او وجود ندارد؛ لذا عشق به کمال، در حقیقت، عشق به اوست - و بندگی فقط سزاوار اوست.
عقل و قلب فطری، به دین فطری گواهی میدهند و گرایش دارند؛ یعنی همان دینی که خداوند وضع نموده است، نه ادیان ساخت بشر و من آوردی؛ دینی که مبتنی بر جهان بینی- إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ - و اعتقاد به توحید و معاد می باشد.(پایان)
- ۳۴۸
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط