"صدای بی اجازه "
"صدای بی اجازه "
قسمت اول – ویو گهنا
اخیشش... بالاخره خونه تموم شد. چهقدر تمیز و مرتب شد، انگار یه نفس تازه کشیدم. نمیدونم گفتم یا نه، ولی من تازه از بوسان اومدم سئول. از همین الان دیگه مستقل شدم.
واقعاً خستهم، باید یه حموم برم. رفتم حموم، چند دقیقه بعد اومدم بیرون. موهامو خشک کردم، یه آرایش لایت زدم، یه لباس خوشگل پوشیدم. امروز میخوام یه کم توی سئول بچرخم. میدونم، خیلی پرجنبوجوشم، ولی چندتا وسیله هم باید بگیرم.
با اینکه هنوز سئولو نمیشناسم، رفتم بوتهامو پوشیدم و زدم بیرون. از این مغازه به اون مغازه میرفتم، کلی خرید کردم. واقعاً خسته شدم، برای همین رفتم تو یه کافه نشستم و یه قهوه سفارش دادم.
میدونم، من درونگرام، ولی خیلی پرجنبوجوشم. وقتی تنها باشم، اینجوریم. ولی اگه تنها نباشم، یه دختر آرومم.
اییی وای... رمان نخریدم! اههههه این همه خرید کردم، ولی کتاب نخریدم! خوشبختانه، کنار کافه یه کتابفروشی بزرگه. و از اونجایی که من عاشق کتابم، باید کل کتابفروشی رو خالی کنم!
قسمت اول – ویو گهنا
اخیشش... بالاخره خونه تموم شد. چهقدر تمیز و مرتب شد، انگار یه نفس تازه کشیدم. نمیدونم گفتم یا نه، ولی من تازه از بوسان اومدم سئول. از همین الان دیگه مستقل شدم.
واقعاً خستهم، باید یه حموم برم. رفتم حموم، چند دقیقه بعد اومدم بیرون. موهامو خشک کردم، یه آرایش لایت زدم، یه لباس خوشگل پوشیدم. امروز میخوام یه کم توی سئول بچرخم. میدونم، خیلی پرجنبوجوشم، ولی چندتا وسیله هم باید بگیرم.
با اینکه هنوز سئولو نمیشناسم، رفتم بوتهامو پوشیدم و زدم بیرون. از این مغازه به اون مغازه میرفتم، کلی خرید کردم. واقعاً خسته شدم، برای همین رفتم تو یه کافه نشستم و یه قهوه سفارش دادم.
میدونم، من درونگرام، ولی خیلی پرجنبوجوشم. وقتی تنها باشم، اینجوریم. ولی اگه تنها نباشم، یه دختر آرومم.
اییی وای... رمان نخریدم! اههههه این همه خرید کردم، ولی کتاب نخریدم! خوشبختانه، کنار کافه یه کتابفروشی بزرگه. و از اونجایی که من عاشق کتابم، باید کل کتابفروشی رو خالی کنم!
- ۶.۰k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط