{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

SPEED AND LOVE

_______________________
☆SPEED AND LOVE★
_______________________
★CHAPTER:۷☆
__________________________________________________________________
چند روز از اون مسابقه‌ی پرماجرا گذشت. کارینا و جونگکوک، دیگه مثلِ قبل نبودن. خبری از کل‌کل‌هایِ آتشین نبود. جاشو یه جورِ احترامِ متقابل و یه کششِ نامحسوس گرفته بود. جونگکوک دیگه جلویِ راهِ کارینا نمی‌ایستاد، ولی این به معنیِ کنار رفتنِ کامل نبود. بیشتر شبیه به این بود که از دور، مراقبِ کارینا هست.

یه بعد از ظهر، کارینا داشت توی گاراژش روی موتورِ مسابقه‌ش کار می‌کرد. صدایِ آشنایِ موتورسیکلت اومد. جونگکوک بود. این بار، با یه جعبه ابزارِ کوچیک توی دستش.

«سلام.» جونگکوک گفت و اومد کنارش ایستاد.

کارینا، بدونِ اینکه سرشو بلند کنه، جواب داد: «سلام.»

«می‌دونم که گفتی دیگه کمکت نکنم، ولی… دیدم داری با اون پیچِ لعنتی کلنجار می‌ری.» جونگکوک جعبه ابزار رو گذاشت زمین. «گفتم شاید لازم داشته باشی.»

کارینا یه نگاهِ گذرا به جعبه ابزار انداخت. بعد دوباره مشغولِ کارش شد. «ممنونم. ولی خودم از پسش برمیام.»

جونگکوک خندید. یه خنده‌ی آروم و مردونه. «می‌دونم که از پسش برمیای. ولی گاهی وقتا، کمک گرفتن هم نشونه‌ی قدرته، نه ضعف.»

کارینا بالاخره دست از کار کشید و به جونگکوک نگاه کرد. «از کی تا حالا اینقدر فیلسوف شدی؟»

«از وقتی که فهمیدم اولویت‌هایِ زندگی‌م عوض شده.» جونگکوک جواب داد و چشم‌هاش مستقیم تو چشم‌های کارینا بود.

یه سکوتِ کوتاه. کارینا سعی کرد بفهمه منظورِ جونگکوک دقیقاً چیه. آیا واقعاً منظورش این بود که کارینا اولویتِ اولشه؟ یا فقط داره از احساساتش حرف می‌زنه؟

«اولویت‌هایِ تو…» کارینا با تردید گفت. «اونا چی هستن؟»

جونگکوک یه قدم نزدیک‌تر شد. «اول از همه… اینکه تو سالم باشی. دوم اینکه… ببینم داری پیشرفت می‌کنی. سوم اینکه…» مکث کرد. «سوم اینکه… بتونم هنوزم کنارِ تو باشم.»

کارینا حس کرد گونه‌هاش داره داغ می‌شه. «کنارِ من بودن؟ یعنی چی؟»

«یعنی… اینکه بتونیم با هم وقت بگذرونیم. نه فقط رویِ پیست. شاید… یه روزایی دور از این هیاهو.»

کارینا به موتورِ نیمه‌کاره‌ش نگاه کرد. بعد به جونگکوک. این دیگه اون جونگکوکِ سابق نبود. اون رقابتِ شدید، جای خودشو به یه جورِ مراقبت و دلسوزی داده بود.

«ولی… تو گفتی اگه من ببرم، دیگه جلویِ راهم نمی‌ایستی.»

«آره، گفتم. چون فکر می‌کردم اون موقع، دیگه نیازی نیست نگرانِ چیزی باشم. ولی الان… حتی اگه تو از من جلو بزنی، من باز هم کنارِ تو هستم.» جونگکوک انگشتشو آروم رویِ پیچِ سرسختِ موتورِ کارینا کشید. «چون این رقابت… فقط یه مسابقه نیست. یه چیزِ دیگه‌ست.»

«چه چیزِ دیگه‌ای؟» کارینا با کنجکاوی پرسید.

«یه شروع.» جونگکوک جواب داد و لبخندِ کمرنگی زد. «یه شروعِ جدید.»

یه نگاهِ طولانی بینشون رد و بدل شد. انگار که داشتن یه زبانِ جدید رو یاد می‌گرفتن. زبانی که با رقابت شروع شده بود، ولی به مراقبت و یه جورِ وابستگیِ عمیق‌تر رسیده بود.

«خب… این پیچِ لعنتی…» کارینا با یه لبخندِ کوچیک گفت. «فکر کنم دیگه وقتشه که قبول کنم گاهی وقتا، کمک گرفتن چیزِ بدی نیست.»

جونگکوک، با یه برقِ شیطنت‌آمیز توی چشم‌هاش، جعبه ابزار رو باز کرد. «بذار ببینم… شاید یه چیزی اینجا باشه که بتونه این دشمنِ لجوج رو شکست بده.»

اون روز، گاراژِ کارینا تبدیل شد به یه فضایِ آروم و صمیمی. صدايِ کلنجار رفتن با پیچ‌ها، با صدایِ خنده‌هایِ آروم و گفتگوهایِ کوتاه مخلوط شده بود. دیگه خبری از اون تنشِ اولیه‌ی رقابت نبود. یه حسِ جدید، یه گرمایِ ملایم، بینِ کارینا و جونگکوک شکل گرفته بود. یه شروعِ واقعی.

"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
شرط برای چپترهای بعدی:
کامنت=۳
لایک=۱۰
ریپست=۳
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
دیدگاه ها (۳)

_______________________☆SPEED AND LOVE★_____________________...

____________________________________________________________...

______________________☆SPEED AND LOVE★______________________...

______________________☆SPEED AND LOVE★______________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط