{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی تهیونگ

چندشاتی تهیونگ

part ۳

بعد از دقایقی، ماشین جلوی در عمارت ایست کرد..

تهیونگ‌از ماشین‌پیاده شد..
ات هم‌پشت سرش پیاده شد..

بادیگارد هه در رو باز کردن و وارد شدن..

چشمای ات به عمارت‌دوخته شده بود..

تاحالا خونه به این زیبایی ندیده بود..
حتی زیباتر از خونه ای که پدرش داشت..

اون دختر پدر و‌مادر داشت..
ولی.پدر و مادرش فقط به فکر خودشون بودن..

پولدار بودن..

ولی نه....
اون دختر بی چاره رو داخل یتیم خونه رها کردن..

بدون توجه به اینکه داخل روحیه و اخلاق دختر تاثیر بدی به جا‌میزاره..

حالا هم که وون‌مافیای بی رحم اون دختر بیچاره رو به سرپرسی‌گرفت..

ات وارد عمارت شد..

خدمتکار های زیادی به چشمش خورد..
خونه ای خیلی بزرگ و باورنکردنی با تم مشکی و طلایی..

چشماش برق زد..

-آجوما...

یه زن مسن و پیر اومد...

×بله ارباب...

- لباس مخصوص این خانم‌رو بهش بده، از جمله یادت نره قوانین رو بهش بگی.. و کار هایی که قراره انجام بده

درحالی که به طبقه بالا می‌رفت زمزمه کرد..

×چشم ارباب.. شام میل ندارید؟

-نه.. در ضمن.. اگر که کار هاشو خوب انجام نداد، تنبیه میشه

قلب دختر به تپش افتاد
ترس خیلی بدی به تنش افتاد

اون زن مسن که آجوما بود، ات رو به یکی از اتاق های خالی برد..

در رو باز کرد..
داخل اتاق، یه کمد کوچیک و یه تخت بود، همین!

×این اتاقت

دختر چیزی‌نگفت

×همینجا بمون تا لباست رو بیارم..

دختر با سر تایید کرد
دیدگاه ها (۳)

چندشاتی تهیونگpart 4آجوما از اتاق خارج شد و بعد از دقایقی، ب...

چندشاتی تهیونگpart 5دختر باشه ای زمزمه کرد..آجوما بیرون رفت....

چندشاتی تهیونگpart 2-چند سالته؟..(سرد)+ ۱۷ هستم...- اصلا مید...

چندشاتی تهیونگpart 1 همین طور که یه گوشه یتیم خونه نشسته بود...

پارت 3 ویو ات از خواب بیدار شد و رفتم دستشویی کارای لازمو ان...

#چرا-من PART-3من رو گذاشت روی پاهاش گفتکوک: تو دیگه ماله من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط