دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته لبه چادرش روی زمین

دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته; لبه چادرش روی زمین کشیده میشد
پسر یه چشمک به دختر پشت سری انداخت روشو برگردوند و با نیشخندی گفت:

بچه ها به شریفی بسپریم

لازم نیس امروز کلاس رو جارو بزنه (خنده کلاس)

دختر خیلی جدی و آروم برگشت و رو به پسر گفت:

پس کی میخواد تو رو جمع کنه!؟

همون صداها این بار بلندتر خندیدن!!
دیدگاه ها (۳)

چشات موج دریای غم ،خوشحالی تو کم یا مهدی چشات خسته و بسته شد...

خشــت اول چـون نـهد معـمار کـج تـا ثـریـا مـی رود دیوار کـج ...

دلم میسوزد،دلم برای جامعه ای میسوزد که در حال سوختن است! ، ت...

سوال: چه اشکالی دارد که انسان به چهره جنس مخالف، نگاه کند و ...

هـ؋ـت وارث🍷Part2۸سرم رو دوباره سمتش برگردونم و گفتم:تهیونگ: ...

پارت اول:هه رین: اوف بازم یه صبح لعنتی دیگه بازم تنفر خانواد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط