رمان شراب عشق

رمان شراب عشق


رسیدم خونه ارسلان اومده بود ساعت ۷:۳٠بود.

_سلام.

+سلام مایو خریدی

_آره

+ببینم.

_بیا

مایورو دادم بهش(اسلایس بعدی)

+این جیه مایو رو بده.

_مایو هست دیگه

+ایننننننن!

_آره دیگه بده!

+نه ولی خیلی باز و بدن نماست.

_نگاه کن تو نه رل منی نه شوهر فقط پسر عموی منی.

بعد از حرفم مایو رو گذاشت روی میز از روی مبل بلند شد اومدجلو هرچقدر

میومد جلو من میرفتم تا خردم به دیوار ارسلان چسبید بهم. شالمو از سرد

درآورد سرش رو به سرم جسبوند و زم زمه وار گفت:

+فکر کردی تلاقت دادم همچی تموم شده؟ نه چیزی که برای من باشه تا آخر برای منه حتی اگر من نخوام. بعد ازتلاق نذاشتم هیچ کس دور و ور عروسکم بپلکه و نمیزارمم

بدنم سست بود برای اینکه نیوفتم...........
دیدگاه ها (۲)

رمان شراب عشق بدنم سست شد برای اینکه نیوفتم دستم رو دور گردن...

رمان شراب عشق آرامشی که لب های این بشر داره. هیچی نداره۵مین ...

شخصیت: مهگل کاشیخواهر ارسلان نقش خوب داستاننقش مهمی دارد

شخصیت: سوگندمعشوقه ی شایاندشمن ارسلان و دیانا نقش مهمی ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط