رمان شراب عشق

رمان شراب عشق


آرامشی که لب های این بشر داره. هیچی نداره

۵مین بعد

از هم جداشدیم؛

+چیشد همراهیم کردی؟

دیگه دیدم خیلی پرو شده؛ حلش دادم و گفت:

_گمشو بابا

+٠باشه هلوی وحشی

_هلوی وحشی یو درد انتر. من میرم آماده بشم یه ربع بیشتر وفت نداریم وقتمون پای حال کردن شما رفت

+فقط من حال کردم شما خیار بودی اینجا.

اداشو در آوردم و رفتم بالا ست بولوز و شروارآبی پوشیدم. و چون مایو هم

آبی بود. آرایش غلیظی باتم آبی کردم و وسایل ظروری برای تمدید میکاپم

مثل؛ بیوتی بلندر؛ ریمل؛ روژگونه و رژ لب هم برداشتم در آخرم روی میکاپم

پود و اسپره ی فیکس زدم؛ کیفم رو برداشتم و رفتم پایین. ارسلان کت و

شلوار مشکی پوشیده بود اهه چقدر کراشه آخه این بشر

+هلو وحشی بازم که ترکونی. حالا با این همه جذابیت شایان رو گیمار میکنی؟

رفتم جلوش کتش رو مرتب کردم و با ناز گفتم:

_توهستی دیگه مگه نه.

+آخه تو که میدونی نازت خریدار داره چرا ناز میکنی جوجه

_دیگه؛ دیگه. حالا راه حلت برای اینکه شایان به من کاری نداشته باشه چیه؟

+تو خودت رو جای رل من بزن؛ دیانا نه نیار....
دیدگاه ها (۰)

رمان شراب عشق برای اینکه جون خودم در امان بمونه نیاوردم. باه...

رمان شراب عشق منم دیگه تاقت نداشتم. با داد و اعصابانیت گفتم:...

رمان شراب عشق بدنم سست شد برای اینکه نیوفتم دستم رو دور گردن...

رمان شراب عشق رسیدم خونه ارسلان اومده بود ساعت ۷:۳٠بود. _سلا...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۲۸ صبح میشود😁ویو هانیل وای دیشب از دست...

ᵖ4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط